پرسش و پاسخ

مجموع 93 پرسش و پاسخ
 

پرسش های مطرح شده

مجموع 93 پرسش و پاسخ
فاطمه
|
شنبه 10 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
7
سلام خسته نباشید من فردی هستم که خیلی احساس تنهایی میکنم دوستی دارم که اول خیلی ابراز دوستی می کرد ولی الان دریغ از یک زنگ وهمچنین در ازمون هایی که شرکت میکنم نتونستم نتیجه دلخواهم بگیرم من یک خواهر دو قلو دارم ما توی یک کلاس هستیم ومن فکر میکنم بچه های کلاسمون اون بیشتر دوست دارن ومن فرد ناامیدی هستم بعضی روزا خیلی گریه می کنم کمکم کنید ممنون
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 20 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
4
با سلام خدمت شما 
دوست عزیز با توجه به صحبتهایی که کردید فکر می کنم که فرد حساسی هستید.این حساس بودن به اینکه دوستتان با شما تماس نمی گیرد یا اینکه فکر می کنید خواهر دوقلویتان را بچه های کلاستان بیشتر دوست دارند. باید گفت در مورد این دو مساله شاید قضاوت شخص شما این باشد که بچه های کلاس خواهرتان را بیشتر دوست دارند . آیا شواهدی بر صحت این مساله دارید؟ و نیز در مورد دوستتان که با وجود ابراز دوستی زیاد به شما الان اصلا" با شما تماس نمی گیرد ، این دو مساله به مقدار زیادی از افکار شما سرچشمه می گیرد افکاری که شاید واقعا" صحت نداشته باشند ولی با توجه به اینکه گفتید فرد ناامیدی هستید و خیلی گریه می کنید باید بگویم حتما" به یک مشاور روانشناس به طور حضوری مراجعه کنید تا مساله شما عمیقتر بررسی شود مخصوصا" اگر می بینید از نظر تحصیلی ، شغلی ، خانوادگی یا موارد دیگر دچار مشکل شده اید و یا اگر کارکردهای قبلی را ندارید .
صمیمانه برایتان آرزوی موفقیت دارم.
مشاور: خانم سارا سادات خرم
            کارشناس ارشد بالینی
امير تهراني
|
جمعه 9 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
4
سلام من امير هستم ٢٦ ساله! تشكرميكنم ازسايت خيلي خوبتون الان حدود ٢ سال و ٩ ماه كه من با دختري كه از نظر مالي پايين تر از ما هستن دوست هستم و حدود ١ سال و ٩ ماهه كه خانواده من از اين موضوع اطلاع دارن چند روز پيش براي اشنايي با خانواده ي دوستم ,مادر و خواهرم به خانه ي انها رفتن شب قبلي كه برن خواهرم با من صحبت ميكرد و ميگفت وضعيت مالي براي ما مهم نيست ما فقط احترام ميخوايم ولي وقتي بر گشتن فقط از خونه و زندگي دختره ايراد گرفتن كه كوچيكه ما كسي رو نميتونيم بياريم اينجا وضعيت ماليشون خوب نيست اينا بدرد ما نميخورن شب قبلش خواهرم ميگفت خونشون كوچيك باشه ما نامزديتون و خونه ي خودمون ميگيريم اشكالي نداره اصلا ورق به تور كامل برگشت خانوادم ديگه خودشون و كشيدن كنار ميگن ما هيچ كاري نداريم خودت ميدوني حالا من بايد چي كار كنم به نظر شما لطفا كمكم كنيد
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 13 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
4

با سلام خدمت شما دوستـــــــ گرامی

" شــرایــط اقتـــصــــادی " طرفین برای ازدواج یکی از ملاکــــــ های مــــهم است. باید در شرایط یکسان یا حداقل نزدیک و هم سطـــح بهم باشند تا دچار مشکل نشوند ،  دوست عزیز باید هر دو از نظر فرهنگی و اقتصادی دارای شرایط مشابهی باشید و گرنه بعدها بعلت عدم توافق در امور زندگی و عدم همسانـــی با شکست مواجه می شوید. شاید اختلاف کم مالی مشکل ساز نباشد و اگر شما به شناخت کامل از این خانم برآمده ایی و تمام ملاکهای مهم دیگری که لازم ه  وجود یک ازدواج موفق هست را در ایشان دیده ایی صرف پایین بودن وضعیت اقتصادی نمی تواند مانع ازدواج شود در صورتیکه هر دو به همدیگر احترام بگذارید و یکدیگر را قبول کنید. ولـــــی اختلاف زیاد مالی در صورتی مشکل ساز می باشد که یک طرف خودش را خیلی بالاتر بداند .رفتاری که خانواده شما بعد از مراجعت به خانه این دختر خانم نشان داده اند گویای این مطلب است که سطح اختلاف بین دو خانواده را زیاد دیده اند!!!!!  بهتر است بیشتر فکر کنید و حمایت خانواده را بهمراه داشته باشید و می توانید با استفاده از مشاوره های تخصصی در زمینه ازدواج بهتر تصمیم بگیرید که آیا این ازدواج صحیح و مناسب هست یا نه ؟!

شــــــاد و پـــــرانرژی بــــاشــــــید

مشاور : خانم خـــضــــری

محمد رضا برومند
|
دوشنبه 5 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
2
سلام.من بعد از چند سال عدم تفاهم در زندگی با همسرم از هم 6ماهه جدا شدیم بر عکس همسرم من گوشه گیر و افسرده شدم اعتماد به نفسم رو از دست دادم این حالت داره به کارم داره اسیب میزنه احساس میکنم توان بیرون اومدن از این وضعیتو ندارم چه باید بکنم محندرضا 38 ساله
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 6 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
3

با سلام خدمتــــ شما دوستــــــ گرامی

طـــــلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی بر خلاف تصور عموم بیشتر مردان را دچار آسیب های روانی میکند و آثار طلاق بر مردان بیش از زنان است.

احساساتی نظیر یاس و ناامیدی ، کاهش اعتماد به نفس ، افـــســــــردگــــی، کاهش پذیرش شخصیت فردی، زیر سوال بردن تواناییهای شخصی و فردی بعد طلاق بشکل گسترده و پنهان در مردان شکل  می گیرد.

دوست عزیز، طلاق فــــرآیندی ه که ابتدا داره ولی انتهایی نداره یعنی طلاق صد در صد اتفاق نمی افته و صرفا به شکل حقوقی پایان می پذیره ولی مسایل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین باقی می ماند. جالب ه بدونید زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی تر هستند. مردانی پس از طلاق موفق تر عمل می کنند که تحما مسئولیت انتخاب خودشون و داشته باشند.

افسردگی ه شما به این علت ه که نمی دانی چه وضعیتی در انتظار شماست !!در دوره پس از طلاق خشم تاسف عشق و نفرت در هم می آمیزد . ممکنه بعضی اوقات احساس راحتی کنید که دیگه فشارها و دخالت ها تمام شده اما ترس از آینده ای نامعلوم این احساس راحتی موقت رو از بین می بره و با یادآوری مکرر گذشته و بررسی رابطه از هم گسیخته خودت دچار اختلال تمرکز میشید و نمی تونید به هیچ چیز بطور طبیعی فکر کنید و در کنار افسردگی دچار اضطراب هم میشید که خودش زمینه ساز یکسری بیماریهای جسمی و روحی می تواند باشد.

پیشنهاد میکنم برای شناخت زندگی پس از طلاق از روانشناس خانواده کمک بگیرید.

شـــــاد و پــرانرزی بــــاشــــید

مشاور : خـانم خــضــری

آيلين ناصري
|
یکشنبه 4 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام و وقت بخير. من ٣١ سالمه و همسرم ٣٣ ساله هر دو ليسانسه هستيم و دو ساله ك با هم ازدواج كرديم، با هم همكلاس بوديم. تقريبا يكسال بعد از ازدواجمون مساله اي پيش اومد ك باعث شد ب شوهرم مشكوك بشم ، يك روز كه با هم بيرون بوديم گوشيش زنگ خورد و از من فاصله گرفت و جواب داد بعد كه نشستيم تو ماشين گوشيش رو برداشتم و ديدم اون تماس رو پاك كرده ازش توضيح خواستم و گفت كه يكي از همكاران خانمش بوده كه در رابطه با اينترنت سوال داشته فاميلي اين خانم رسولي بود و همسرم شماره ايشون رو با نام رسول تو گوشيش سيو كرده بود، وقتي ازش راجع ب پاك كردن تماس و فاصله گرفتن سوال كردم گفت كه چون ميدونستم ممكنه ناراحت بشي اين كارو كردم، و ب اين خاطر اسم ايشون رو رسول سيو كردم كه با شماره هاي ديگه قاطي نشه و كلي قسم و آيه كه هيچ ارتباطي با ايشون نداره، مجبورش كردم ك با اون خانم تماس بگيره و بزنه رو آيفون قبول كرد اون خانم جواب داد ولي هيچ حرف نا معقولي بينشون زده نشد،ولي از همون روز اعتمادم نسبت بهش به كلي از بين رفت، يه شب توي تماسهاش باز شماره اون خانم رو ديدم ولي همسرم گفت كه ايشون همكارمه و مجبورم گاهي باهاش تماس بگيرم، و البته شماره ايشون رو از گوشيش پاك كرد،اكثر مواقع گوشي همسرم رو چك ميكنم هيچ تماس يا پيام مشكوكي وجود نداره ولي بازم نميتونم خودم رو قانع كنم، احساس ميكنم داره بهم خيانت ميشه ، همسرم رمز فيس بوك و ايميلش رو هم بهم داد ولي بازم همش توي رفتاراش دنبال يه چيز مشكوكم ك مچش رو بگيرم، تو رو خدا كمكم كنين چجوري بايد اين حس لعنتي رو از خودم دور كنم، در ضمن اين رو هم بگم كه اخلاق و رفتار همسرم با من و خونوادم فوق العاده خوبه و هيچ مشكلي خدارو شكر با هم نداريم، فقط همين موضوعه كه خيلي اذيتم ميكنه
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 6 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
3

با سلام خدمت شما دوسـتـــــ گرامی

در وجود همه ما یه حس مالکیت وجود دارد یعنی در واقع به هر چیزی که علاقه داریم و دوسش داریم نوعی احساس مالکیت داریم و این حس ناشی از یک ترس درونیست . در حقیقت پشت رفتارهای کنترل گر و سوظن آمیز ترس از دست دادن وجود دارد. از آنجایی هم که تعهد از فاکتورهای اصلی ازدواج و یک رابطه است هرگونه رفتاری خارج از رفتارهای مرسوم حدود خانواده  بسیار آسیب زننده است. از طرفی در روابط زوجین حفظ حریم شخصی کاملا حیاتی است ... بنظر من رابطه ای که درآن یکی از زوجین یا هر دو ، همه چیز هم رو چک می کنند رابطه سالمی نیست..... چر اکه چکـــــ کردن = عـــدم اعتــــماد

آیلین عزیزم ، شما عمل و رفتاری را از همسرت دیده ای که شما را به شک وا داشته است و این شک نوعی رفتار وسواس گونه  است. و شما باید خیلی زود این مشکل را حل کنی تا بیشتر از این از لحاظ روانی تحت فشار قرار نگیری....  شما موضوع شک خودت رو عنوان کردی و همسرت توضیحاتی داده و اطمینان داده که این رابطه فقط یک رابطه کاری است پس بیش از این حساس به موضوع نشو شما باید با توجه به موضوع و آدم مقابلت راه حل مناسبی پیدا کنی اگه متوچه شدی شکت بی مورده باید روی خودت کار کنی تا فراموش کنی .آیلین جان تنها چیزی که می تواند شک و نا آرامی بین دو زوج رو از بین ببره "" محبتـــــ کردن بــی قــــید و بــــنـــــد استـــــــ "" دوباره اعتماد و به زندگی ت برگردون و سعی کن کمتر سوال کنی و نسبت به این قضیه حساس باشی. اگر هم شک شما درست بوده باشه هم مطمئنا همسرت متوجه اشتباهش می شه و سعی می کند رفتارش رو اصلاح کند. 

مواظب باش شک کردن تبدیل به بیماری نشه اگر شدت شک کردن هات زیاد است یعنی اگر در هر مسئله کوچک و بزرگی بشدت و بدون دلیل شکاک هستی بهتر به روانشناس مراجعه کنی و همگام با متخصص در جهت رفع این مشکل پیش بری چرا که سوظن و بد گمانی افراد یک خانواده نسبت به یکدیگر ستونهای استوار یک زندگی را می تواند متزلزل کند مثل یه طوفان تکان دهنده !!!!

شــــــاد و پـــــر انرزی باشـــید

مشـاور : خــانم خـــضــــری

مریم آوین
|
پنجشنبه 1 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
3
باسلام.من دختر 25 ساله و مجردهستم.لیسانس حسابداری دارم.کلا از خودم راضی نیستم.دست به هر کاری میزنم موفق نمیشم.مثلا درس خوندم ولی هیچی بلد نیستم.از سر کار رفتن میترسم.برای مثال حتی از نوشتن یه چک.دوساله درسم تموم شده ولی نه کاری نه موفقیتی.این دوسال رفتم تیراندازی باکمان ولی تو اونم موفق نیستم .دوست دارم ارشد دانشگاه دولتی بخونم.استاد دانشگاه بشم.ولی به هیچ کدوم نرسیدم ویه چیزی رو صادقانه بگم خیلی وقت خودمو واسه دیگران میزارم.برای پدر ومادرم ودوتا خوهرام. خیلی به فرعیات توجه میکنم .برای رسیدن به هرچیز باید واسش تلاش کرد من فقط برنامه ریزی میکنم وهیچ عملی.ضعیف ضعیف.واقعا خسته شدم.اززندگی .چه کار کنم.با این حال که در دانشگاه هرچند آزاد ولی درسم خوب بود.حالا واقعا نمیدونم چه کار کنم؟کمکم کنید.
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 20 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام خدمت شما 
دوست گرامی گفتید در دانشگاه درستان خوب بوده است این خود یک نقطه مثبت می باشد پس نمی شود گفت شما فرد موفقی نیستید این قضاوتی عجولانه در مورد خودتان است . گفتید دو سال است که درستان تمام شده ولی کاری ندارید به نظرم شما باید هدفتان را مشخص تر کنید اینکه می خواهید کار کنید یا برای مقطع بالاتر درس بخوانید ، اینها هر کدام اهداف جدایی هستند و مسیرهای جدایی برای رسیدن به آنها وجود دارد به نظرم سردرگمی در اهداف فرد را خسته می کند و شاید اصلا" نتواند هدف اصلی را تشخیص داده و به آن برسد. اگر شما یک مسیر روشن را برای خود انتخاب کنید و از شاخه ای به شاخه دیگر نروید بهتر می توانید برنامه ریزی کنید چه بسا که بتوانید حتی وقتی را هم برای اعضای خانواده خودتان بگذارید البته اول باید تکلیفتان را با خودتان روشن کنید و بهترین هدف را انتخاب کرده و با اعتماد به نفس در راه رسیدن به آن تلاش کنید و نگران نتیجه کارتان هم نباشید در ضمن هر چیز نیاز به زمانی دارد ولی مطمئنا" با تلاش زیاد می توان به نتیجه دلخواه رسید.
با آرزوی موفقیت برای شما
 
مشاور: خانم سارا سادات خرم
            کارشناس ارشد بالینی