افسانه والدینی بی عیب و نقص

10 / 10
از 1 کاربر

افسانه والدینی بی عیب و نقص

مردم یونان باستان یک مشکل بزرگ داشتند و آن این بود که همواره خدایان از بلندی های کوه المپوس به انسان های روی زمین نگاه می کردندو به خود اجازه می دادند در مورد آنها قضاوت کنندو در صورتی که از آنها راضی نبودند تنیه شان کنند.آن خدایان لزومی نمی دیدند که در قبال بندگان مهربان  منصف یا حتی واقع بین باشند بلکه حق داشتند که بسیار غیر منطقی باشند.و البته واضح است خدایانی چنین صاحب قدرت که همواره به گونه ای غیرقابل پیش بینی و غیرمنطقی از قدرت خود بهره می گرفتند در بندگانشان ترس و سردرگمی ایجاد می کردند که این بسیار شبیه رابطه والد فرزندی بین والدین سمی و فرزندشان است.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره خانواده کمک بگیرید.

والدینی که همواره رفتارهایی غیرقابل پیش بینی و زورمندانه دارند.در چشم کودک همچون خدایان یونان باستان ترسناک و وهم انگیز هستند و فکر کودک را با ترس و اضطراب و بلاتکلیفی پر می کنند یعنی درست زمانی که کودک هستیم و پدر و مادرمان همه چیزمان هستند و برای مان نقش خدا را دارند.

بدون آنها ما خالی از عشق هستیم احساس امنیت نمی کنیم بی سروسامان هستیم.گرسنه می مانیم و همواره در معرض خطر قرار داریمو چه بسا به تنهایی نتوانیم زنده بمانیم.در اصل آنها حکم حامیان قدرتمند ما را به عنوان فرزند و به نام احترام اجازه ی قضاوت کردن درباره ی آنها را نداریم و تنها باور داریم که والدین عاری از هر عیب و نقصی هستند وبه مرور که دنیای ما از نوزادی به بیرون گهواره گسترش می یابد و بزرگ تر می شویم حس می کنیم که نیاز داریم این حس کامل و بی نقص بودن والدین مان را در باورمان حفظ کنیم زیرا این تصور به ما احساس امنیت و آرامش می دهد.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره قبل ازدواج کمک بگیرید.

در سال های دوم و سوم زندگی ما به تدریج به سوی مستقل شدن قدم برمیداریم.راه رفتن به روی پاهای خود را شروع می کنیم و دیگر می توانیم به تنهایی به دستشویی برویم .شروع می کنیم به نه گفتن به والدین تا احساس استقلال بیشتری کنیم و تلاش می کنیم هویتی مستقل از خود نشان دهیم.

در دوران بلوغ و نوجوانی فرآیند مستقل شدن از والدین به اوج خود می رسد یعنی زمانی که ما کنترل و اختیارات والدینمان را به چالش می کشیم و سعی می کنیم در مقابل آنان بایستیم چرا که خواهان استقلال بیشتری هستیم.جهت کمک به رفع مشکل کودک خود از مشاوره کودک کمک بگیرید.

در این مرحله در خانواده ای سالم و با ثبات والدین قادر به مدیریت بحران ناشی از این چالش هسنتد.آنها تلاش می کنند میزان تحمل خود را بالا ببرند و به نحوی منطقی فضای استقلال فرزندان خود را گسترش دهند.والدین منطقی می دانند که این مرحله ای طبیعی از فرآیند رشد شخصیت فرزندشان است و به خاطر دارن که خود نیز این مرحله را گذرانده اند.والدین منطقی حتی درجاتی از هنجارشکنی و سرکشی در فرزند خود را تحسین هم می کنند.

اما والدین سمی حاضر به درک این مرحله از نوجوانی و بلوغ فرزندان خود نیستند.این دسته از والدین همه ی رفتارهای کودک خود را از زمانی که نه گفتن را آغاز می کند به چشم سرکشی او و زیر سوال رفتن قدرت خود می بینند.این دسته از والدین برای احراز و حفظ برتری و موقعیت خود فرزندشان را وادار به ماندن در موقعیت عدم استقلال و نیازمندی می کنند و به جای کمک به شکل گیری و رشد سالم استقلال در او می کوشند آن را سرکوب کنند و اغلب ادعا می کنند که صلاح فرزندشان را می خواهند و اینکه فرزندشان بی تجربه است و هنوز نمی تواند بد و خوب را از هم تشخیص دهد و این وظیفه ی آنهاست که کنترل تصمیمات را در اختیار داشته باشند. اما آسیب ناشی از چنین برخوردی ذره ذره هیزم اعتماد به نفس کودک را به جای شعله ور کردن به خاکستر تبدیل می کند و جوانه هایی را که در تشخیص او شروع به سبز شدن کرده است همان جا می خشکاند.

فرهنگ جوامع نیز نقش مستقیمی در نوع برخورد فرزندان با والدین دارد.در بسیاری از فرهنگ ها اگر کسی بر سر فرزند خواهر برادر یا دوستش فریاد بکشد امری قابل قبول است اما اینکه فرزندی بخواهد اشتباهی را متوجه والدینش کند یا از رفتار آنها ایراد بگیرد امری ناپسند و مذبوح تلقی می شود.آنچه در همهی فرهنگ ها و جوامع ترویج و تشویق می شود گرامی داشتن پدر و مادر و مقام والای آنهاست زیرا آنها بودند که ما را به دنیا آوردند و با همه ی وجودشان از ما مراقبت کردند.

بر این اساس کودک همواره در سایه ی مرحمت والدین قرار دارد و باید تحت هر شرایطی مرید و تابع اوامر آنها باشد.

اما این معادله در مورد والدین سمس یا ناآگاه با فرزندانشان به گونه ای دیگر است.فرزندان این دسته از والدین از همان کودکی به مرور در می یابند که والدین آنها از قدرت خود و نیازمندی آنها همچون صاعقه استفاده می کنند تا بتوانند همواره آنان را وادار به ترس و اطاعت کنند. بدین ترتیب ترس آنچنان در وجود این دسته از کودکان نهادینه می شود که در دوران بزرگسالی هم با آنها همراه است و حتی با وجود موفقیت های شغلی و اجتماعی همواره میزانی از ترس و عدم اعتماد به نفس در اعماق وجودشان لانه دارد که اینجاو آنجا آنها را فلج و غیرمنطقی می نمایاند و مانع لذت بردن آنها از زندگی و موفقیت هایشان می شود.

برگرفته از کتاب والدین سمی

مرکز مشاوره گروه همراه سعادت آباد

 

ارسال نظر

عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :