شناسایی حالت های هیجانی

10 / 10
از 1 کاربر

 

شناسایی حالت های هیجانی

 

اصلی ترین و بنیادی ترین مهارتی که به هوش هیجانی کمک می کند، توانایی شناخت دقیق حالت های هیجانی است. دلیل این ادعا ساده است:ناتوانی در تشخیص و شناخت یک هیجان، یا ناتوانی در شناخت تفاوت یک هیجان از هیجان دیگر،باعث می شود تا مهارتهای دیگر بدون استفاده و نامفید واقع شوند. برای مثال، چگونه موفق خواهید شد هیجان های خود را تنظیم و کنترل کنید،در حالی که نمی دانید چه چیزی را تنظیم می کنید؟چگونه می توانید از هیجانها برای تقویت موفقیت خود استفاده کنید،زمانی که نمی دانید هیجان ها چیست؟ همان طور که کودکان ابتدا باید الفبا را یاد بگیرند و آنگاه به سوی خواندن و نوشتن بروند، توانایی شناخت دقیق نامگذاریها وتوصیف هبجان ها عامل اصلی و پیش شرط برای همۀ استفاده های پیشرفته تر از هیجان هاست.

برای توضیح بهتر، کسانی را در نظر بگیرید که اصلاً نمی توانند احساسات و هیجانها را تشخیص دهند. یک حالت روانی وجود دارد به نام آلکسیتیمیا که در آن فرد نمی تواند هیجان ها را تشخیص یا توضیح دهد. کسانی که این اختلال روانی را دارند معمولاًنمی توانند هیجان ها را تشخیص یا توضیح دهد. کسانی که این اختلال روانی را دارند معمولاًنمی توانند هیجان ها و حالات روانی خود را برای دیگران،و حتی خودشان، شرح دهند. به نظر می رسد که آنها، در نشان دادن احساسات شخصی خود، به شیوه ای که برای خودشان و دیگران قابل فهم باشد کاملاً فاقد توانایی هستند. همان طور ممکن است حدس زده باشید، چنین اختلالی فرد را در حالتی بسیار غیر عادی قرار می دهد. افراد آلکسیتیمیا در خود تغییرات بدنی احساس می کنند ( مثلاً دلشوره، تند زدن قلب) اما در همان حال، به هیچ عنوان نمی دانند که این علایم به معنای احساس اضطراب است. ممکن است آنها یک فیلم غمناک نگاه کنند و به علت ناراحتی یک احساس گنگ به آنها دست دهد، اما متوجه نمی شوند که این احساس، غم نام دارد. ممکن است آنها احساس غم را ترس، خشم، حسادت، دلشکستگی یا...تصور کنند.

مسلماًاین نوع اختلال به ندرت مشاهده می شود و احتمال این که شما چنین مشکلی داشته باشید بسیار کم است، اما افراد «نرمال» هم در این مورد که با چه دقتی می توانند حالتهای هیجانی خود را تشخیص دهند،با یکدیگر زیاد تفاوت دارند و این نوع تفاوت روزمره است که  ای کیو  آنرا شامل می شود.

با آن که شناسایی هیجانها بسیار مهم است، قبل از آن باید به موضوع بسیار مهمتری که تاکنون به آن اشاره ای نکرده ایم، بپردازیم: این که محل یا مکان هیجانی که می خواهیم آنرا شناسایی کنیم کجاست. طبق نظریه های مربوط به هوش هیجانی، این نوع هیجان ها در هر مکانی می توانند باشند: در دیگران، و در خود.

شناسایی حالت های هیجانی خود

شاید صحبت کردن دربارۀ ناتوانی در شناسایی احساسات خود کمی عجیب به نظر برسد. برای آن عده از ما که از آلکسیتیمی رنج نمی بریم، هیچ چیزی طبیعی تر از این به نظر نمی رسد که هیجانی داشته باشیم و بدانیم آن هیجان چیست. همه می توانیم زمانهایی را به یاد بیاوریم که در آن هیجانمان بسیار قوی ( مثلاً تولد یک نوزاد ) یا بسیار شفاف و واضح بوده است ( مثلاً ارتقای مقام به طور غیر منتظره) آنقدر قوی یا شفاف که در شناسایی آن هیچ مشکلی نداشتم. از ان جا که فکر کردن به چنین زمان هایی آسان است، احتمال دارد فکر کنید شناسایی همۀ هیجانها آسان است. اما این موضوع حقیقت ندارد. بعضی وضعیت ها، به جای آن که واکنش های قوی و شفاف ایجاد کنند،هیجانهایی ایجاد می کنند که بسیار خفیف هستند؛ و بعضی دیگر از وضعیت ها پیچیده ای از انواع احساسات را به وجود می آورند. در همۀ این موارد، شناسایی صحیح احساسات حقیقی می تواند دشوار باشد وبعضی مردم در این کار مهارت بیشتری دارند.

چرا توانایی در شناسایی حالات هیجانی خود سودمند است؟ دلایل خیلی زیاد است اما در اینجا به سه مورد از مهمترین آنها اشاره می کنیم.

 

هیجان ها دربارۀ قضاوت هایتان اطلاعاتی در اختیار شما می گذارند

هیجان ها نوعی اطلاعات هستند. چون هیجان ها آشکارا به شما می گویند که چگونه در حال ارزیابی مثلاً مردم، اشیاء، اوضاع و عقاید هستید، درک دقیق هیجانها به این معناست که دربارۀ ارزیابی هایتان اطلاعات دقیق تری دارید. شناخت دقیق هیجانها دربارۀ آنچه را که دوست دارید، آنچه را که دوست ندارید یا آنچه را که مطمئن نیستید دوست دارید یا نه، اطلاعات بیشتری به شما می دهند.

برای مثال، خانمی را در نظر بگیرید که با دو متقاضی کار مصاحبه می کند. هر دو در ظاهر و روی کاغذ همۀ مهارتها و تجربه های لازم را دارا هستند،اما مصاحبه کننده نسبت به احساسات خفیفی که به هنگام مصاحبه با این دو نفر به او دست داده است توجه دارد؛ او نسبت به یکی احساسات مثبت و نسبت به دیگری احساسات منفی دارد. ممکن است مصاحبه کننده حتی نداند که چه چیزی باعث به وجود آمدن این احساسات شده است، اما احساسات اطلاعات هستند، و دربارۀ ارزیابی فرد مصاحبه کننده از هر یک از متقاضیان چیزی را می گویند که شاید مهم باشد. مصاحبه کنندۀ دیگری که کمتر می تواند احساسات  خفیف خود را شناسایی کند، ممکن است این اطلاعات را ندیده بگیرد، زیرا نمی تواند بین این دو گروه از احساسات تفاوت قایل شود. بناباین، یکی از دلایل مهم بودن شناخت دقیق احساسات این است که دربارۀ قضاوت هایتان به شما اطلاعاتی می دهد. وقتی این اطلاعات به دست می آید، با آنها چه کار می کنید؟

 

هیجان ها به شما می گویند که چگونه رفتار کنید

اطلاع داشتن از قضاوت هایتان دربارۀ بهترین روشهای رفتاری در وضعیتهای مختلف علایم مهمی را در اختیار شما می گذارد. بسیاری از هیجان ها علایمی هستند که به شما می گویند توجه خود را به کجامعطوف کنید و چگونه انرژیهای خود را جهت بدهید؛ اگر نتوانید هیجان را دقیقاً شناسایی کنید، نخواهید توانست به بهترین شیوه عمل کنید. برای مثال، احساس خجالت زمانی روی می دهد که فرد یکی انتظارات اجتماعی را نادیده بگیرد؛ ما، هنگامی که دوستان خود را ناراحت می کنیم، ( مثلاً با بی وفایی ) یا هنگامی که آبروی خانواده را می بریم ( مثلاً با مدل موی بسیار بد) احساس خجالت می کنیم. این احساسات ناخوشایند نشانۀ انجام گرفتن نوعی خلاف هستند و باعث می شوند تا توجه و تلاش شما به جبران این خسارت معطوف شود. ناتوانی در شناخت دقیق این احساسات باعث خواهد شد تا جبران سازی به خوبی انجام نشود، و هزینه های اجتماعی این اشتباه و خلاف ممکن است بسیار سنگین باشد؛ همچنین احساس اضطراب و نگرانی به شما علامت می دهد که باید، به روابطی که زیاد قدر آنها را نمی دانید، بیشتر توجه نشان دهید. در هر مورد، لازم است از آنچه احساس می کنید شناخت دقیق داشته باشید تا بتوانید روی موارد صحیح متمرکز شوید وبعد اعمال جبران سازی را آغاز کنید.

 

هیجان ها سودهای جانبی بیشتری دارند

سومین دلیل در تأیید اهمیت شناخت دقیق احساسات خود این است که داشتن این نوع دانش دربارۀ حالات درونی می تواند به نتایج سودمند دیگری ختم شود. برای مثال، پژوهش نشان داده است، کسانی که از هیجانهای خود شناخت بسیار خوب و واضحی دارند معمولاً کمتر دچار افسردگی می شوند و نسبت به کسانی که احساسات خود را زیاد درک نمی کنند کمتر از ناراحتیهای هیجانی رنج می برند.

طبق یافته های پژوهشها در وضعیتهایی با استرس بالا و برانگیختگی، کسانی که از حالات هیجانی خود شناخت بهتری دارند معمولاً عملکرد بهتری دارند، یکی از پژوهشها مأموران آتش نشانی را، که به هنگام تمرین و آموزش، داخل ساختمانهایی می شوند که برای تمرین به آتش کشیده شده بودند، مورد مطالعه قرار داد. آن عده از آتش نشانهایی که قبلاً در آزمونهای مربوط به میزان شناخت هیجانها نمرۀ خوبی آورده بودند گزارش دادند که در این وضعیت های خطرناک بهتر می توانند فکر کنند و احتمال کمتری دارد که گیج شوند و آموخته های خود را فراموش کنند. در مورد کسانی که نمرۀ  کمتری آورده بودند این موضوع ضعیف تر بود. بنابراین، داشتن دانش دقیق از حالات روانی خود می تواند، در انجام دادن کارها، کمک خوبی باشد.

    

ارسال نظر

عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :