طرفداران شیفته5

10 / 10
از 1 کاربر

طرفداران شیفته 5

 

خرید خیلی زود به پایان رسید و مدیر ناحیه خود را کنار باجه ی صندوقدار دید. فهرست کامپیوتری کمک زیادی کرده بود. او در چند مورد به کمک هشدار مربوط به میزان چربی،جایگزین غذایی سالمتری را انتخاب کرد. همچنین علاوه بر توت فرنگی دو کالای مخصوص دیگر هم برداشته بود. سیستم اتوماتیک صندوقداری خیلی خوب کار می کرد و به تسویه حساب سرعت می بخشید. کنار هیچ یک از صندوق ها،صفی شکل نگرفته بود. مدیر ناحیه که داشت سبدش را به طرف در هل می داد،ناگهان فریادی از شادی شنید. رویش را برگرداند و خانمی را دید که با عجله به طرفشان می آید، بله خود سالی صاحب فروشگاه بود.

سالی با خوش حالی به طرف چارلی آمد و گفت: چارلی!فرشته آسمانی!این همه مدت کجا بودی؟از دیدنت خوش حالم.چه خبر؟بیا به دفترم برویم. وقتی که در دفتر سالی نشستند مدیر ناحیه گفت:واضح است که چارلی را می شناسد.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره خانواده کمک بگیرید.

سالی جواب داد: خدای من!البته که او را می شناسم. چارلی حدود هشت سال قبل مرا از ورشکستگی حتمی نجات داد. او بهترین فرشته ی آسمانی دنیاست.

سپس رو به چارلی کرد و گفت: تصور می کنم دوستمان به دیدن لئو رفته است و من باید بهخ او بگویم اولین راز ایجاد طرفداران شیفته چه طور عمل می کند؟

چارلی گفت:مثل همیشه!

مدیر ناحیه که تعجب کرده بود گفت:یعنی چارلی فرشته ی آسمانی لئو هم هست!

سالی گفت: بله لئو به چارلی ایمان دارد و می داند که به کمک او نیاز دارد.مشکل این جاست که اغلب مردم معتقدند به کمک نیازی ندارند.آن ها به مشتریان خود اهمیت نمی دهند. اگر کسی به مشتریانش اهمیت ندهد،موفق به ملاقات با چارلی نمی شود.

مدیر ناحیه گفت:خوب!من اهمیت می دهم اما مشکل این است که درباره ی جلب رضایت مشتریان چیزی نمی دانم.

با شنیدن این جمله آهی از نهاد چارلی بلند شد و چشمانش را به سوی آسمان چرخاند.

مدیر ناحیه بلافاصله حرفش را اصلاح کرد و گفت:منظورم این است که درباره ی ایجاد طرفداران شیفته چیزی نمی دانم.رضایت مشتریان آن قدرها هم خوب نیست مگر نه چارلی؟

چارلی گفت:با این که تحت تاثیر قرار نگرفتم ولی کمی از عصبانیتم کم شد.

ادامه بده سالی.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره قبل از ازدواج کمک بگیرید.

سالی در ادامه ی صحبت هایش گفت:خوب،اولین راز جادویی این است:"مشخص کنید چه می خواهید." آیا آماده هستید یاد بگیرید که از این راز چطور باید استفاده کرد؟

مدیر ناحیه جواب داد:آماده ام.

برای فهم این که چه می خواهید، باید با تمرکز بر مشتری،یک چشم انداز ایده آل در ذهن خود ترسیم کنید.

-چشم انداز ایده آل ترسیم کنم!؟

-درست است. منبع همه چیز شما هستید. چیزی که به عنوان ایده آل می پسندید اهمیت دارد.معنی اش این نیست که باید کامل باشید. این راز به شما می گوید تصویری ایده آل را با تمرکز بر مشتری در ذهن خود ترسیم کنید.

-فکر می کنم بتوانم خیلی چیزها را تصور کنم،اما باید به شما بگویم ساختن چشم انداز از آن حرف های تکراری است که همه می زنند.

-شاید این طور به نظر برسد اما این احتمالا کاربردی ترین توصیه ی تجاری است که خواهید شنید. اجازه بدهید تجربه خودم را برای شما بگویم . یک سال قبل از آشنایی با چارلی این خواربار فروشی را خریدم.وام زیادی گرفته بودم و در آستانه ی ورشکستگی قرار داشتم. از داشتن چنین فروشگاهی خجالت می کشیدم و می دانستم که برای موفق شدن باید با مشتریانم بهتر رفتار کنم اما نمی دانستم چه طور. این جا بود که چارلی از راه رسید،وقتی اولین راز ایجاد طرفداران شیفته را یاد گرفتم به این فکر افتادم که چه می خواهم.با خودم خلوت کردم و تصویری از یک خواربار فروشی ایده آل را در ذهنم ترسیم کردم.دقیقا در ذهنم تصور کردم که فروشگاه چه طور به مشتریانش خدمت خواهد کرد.کمی زمان برد اما بالاخره به نتیجه رسیدم.می توانستم تمام جزئیات را با بستن چشمانم ببینم.دقیقا می دیدم که مشتریان چه می کنند،می دیدم که از راه می رسند.می توانستم کیوسک پارکبانی را تصور کنم و پارکبانی که درباره ی اجناس خاص با آن ها صحبت می کند.مشاوران فروشگاه و کامپیوترها را می دیدم که به مردم کمک می کنند تا پول اضافی خرج نکنند.مدیری را در هر قسمت می دیدم که همیشه برای کمک به مشتریان و اطمینان از درست پیش رفتن کارها در سطح فروشگاه حاضر است.فرش های روی زمین و خروجی های اتوماتیک را می دیدم. همه ی این ها را در ذهنم می دیدم که گویی می توانستم دست دراز کنم و همه چیز را لمس کنم.این چیزی بود که من می خواستم،منبع تمام این ها من بودم.مدیر ناحیه با احترامی آشکار گفت:چه چشم اندازی!

سالی گفت:باید همین طور می بود.من بهترین فروشگاهی را که هرچیزی در آن ممکن است در ذهنم خلق کردم.این تصویر همیشه در ذهنم است،دقیقا می دانم که ایده آلم چه طور باید به نطر برسد.به همین خاطر می دانم هدفم چه باید باشد وقتی که به چشم اندازی وافعی ریدید تنها کاری که باید پیاده سازی کنید.این است که تصویر را از ذهنتان بیرون بیاورید و در سازمان پیاده سازی کنید. سپسببینید که ناهمواری ها و موانع کجا هستند.این ها همان چیزهایی است که باید رویش کار کنید.

مدیر ناحیه ناگهان متقاعد شد که رازی در اختیارش قرار گرفته است. او با حالتی هیجان زده پرسید:بعد از آن که چشم اندازی در ذهنم ترسیم کردم و آن را با واقعیت های موجود مقایسه کردم چه باید بکنم؟

چارلی جواب داد:قبل از هرچیز به یک چشم انداز نیاز داری.بیا برویم وقتش است که سالی به سرکارش برگردد.جهت کمک به رفع مشکلات کودک خود از مشاوره کودک کمک بگیرید.

چارلی و مدیر ناحیه کیسه های پر و کارت خریدشان را برداشتند و به طرف پارکینگ راه افتادند.اتومبیل شان خیلی زود توسط پارکبان آورده شد و آن ها کیسه ها را روی صندلی عقب گذاشتند و به سمت خانه حرکت کردند

بازار سالی مدیر ناحیه را تحت تاثیر قرار داده بود.

او سر صحبت را با چارلی باز کرد و گفت:من زیاد خرید رفته ام اما این کار هیچ وقت تا این حد برایم آسان و لذت بخش نبوده است.خرید خیلی خوبی انجام دادم شاید به یک طرفدار شیفته تبدیل شده ام.

چارلی موافقت کرد:طبیعی است!حالا از تو می خواهم مدتی درباره ی شرکت خودتان و چیزهایی که می خواهی فکر کنی.

مدیر ناحیه گفت:قطعا!بعد دومین راز را به من یاد می دهید؟

چارلی خندید و گفت:خواهیم دید!چند روز دیگر به تو تلفن می کنم تا شاید یک دور گلف بازی کنیم.

مدیر ناحیه خواست جواب بدهد که متوجه شد چارلی دیگر کنارش نیست.

شوک از دست دادن چارلی از شوک دیدن او بدتر بود.با خودش گفت:او را از دست دادم.

اما صدای چارلی را شنید که گفت:فقط در صورتی که از بازی گلف دست بکشی!حقیقتش را بخواهی حتی در آن صورت هم مرا از دست نخواهی داد.فرشته های آسمانی هروقت که مورد نیاز باشند در دسترس هستند.نگران نباش به تو تلفن می کنم.

روزهای آینده کار در اداره به شکل غیر معمول پربار بود.او می دانست که باید به دنبال ایجاد طرفداران شیفته باشد مشتریان راضی آنقدرها هم خوب نیستند. او راز اول را می دانست"مشخص کنید چه می خواهید"همچنین می دانست که باید چشم انداز ایده آل با تمرکز یر زمانی که مشتری از محصول استفاده می کند،در ذهنش ترسیم کند.در پایان هم برای سنجش پیشرفت خود می دانست که باید این تصویر ایده آل را بر واقعیات موجود تطبیق دهد تا ناهمواری ها و موانع را شناسایی کند.

برگرفته از کتاب طرفداران شیفته

مرکز مشاوره گروه همراه سعادت آباد

ارسال نظر

عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :