طرفداران شیفته

10 / 10
از 1 کاربر

طرفداران شیفته

 

 

فصل اول

ترسی ناگهان وجودش را فراگرفت و تپش قلبش بالا رفت. وقتی که دفتر جدید خود، یعنی دفتر مدیر ناحیه را بررسی می کرد از عرقی که بر کف دست هایش نشست آگاه بود.

پیش بینی کرده بود بار مسئولیت شغل جدید بر شانه هایش سنگینی کند.او برای اینکه به رییسش ثابت کند لیاقت این شغل را دارد به او قول داده بود که در این قسمت به دنبال تحقق کیفیت باشد، کیفیت همه جانبه. رییس با لحنی نه چندان دوستانه گفته بود:" فکر فوق العاده ای است اما نگاهتان را بیش از اندازه محدود کرده اید. کیفیت یعنی این که محصول ما تا چه میزان می تواند نیاز مشتریان را برآورده کند فراموش نکنید خدمت رسانی به مشتری توجه به نیازهای و انتظارات او را شامل می شود. به خاطر داشته باشید که این شرکت بر پایه ی خدمت به مشتری بنا شده است. اگر ( دیگران) هم این مساله را درک کرده بودند هنوز مشغول کار بودند امیدوارم شما بهتر عمل کنید." جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره خانواده کمک بگیرید.

مدیر ناحیه می دانست که منظور از دیگران سه مدیری بودند که این شغل قبل از او به آن ها واگذار شده بود و در کار خود ناموفق بودند. او می دانست که آن ها نسبت به او اطلاعات بیشتری در زمینه ی خدمت رسانی به مشتری داشتند. اما نمی دانست که شانسش برای حفظ این شغل چه قدر است.

زیر لب گفت: تنها نکته ی مثبت ترس ناگهانی ام این است که نشان می دهد وافع بین هستم.

مدیر ناحیه روی صندلی اش آرام گرفت و پشتش را به آن تکیه داد و چشمانش را بست. سخت به آینده ی خود و خدمت رسانی به مشتری فکر می کرد که سرفه ی کوتاهی را شنید. گویا کسی سعی می کرد توجهش را به خود جلب کند فکر کرد خیالاتی شده است لذا چشمانش را باز نکرد. سرفه ی دومی، این بار طولانی تر از دفعه قبل بود.باعث شد سرش را بالا بیاورد و نگاه کند. در ابتدا چیزی ندید اما بعد مردی را دید که رو به رویش روی مبل نشسته است. غریبه ای با موهای سفید که لباس ورزشی پوشیده بود و یک کیف گلف هم کنارش قرار داشت.

غریبه ای که وانمود می کرد تازه او را دیده است گفت: آه بالاخره دیدمت!جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره قبل از ازدواج کمک بگیرید.

مدیر ناحیه بریده بریده گفت: شما کی هستید؟ یعنی این جا چه کار می کنید؟ غریبه با لحنی جدی جواب داد: من فرشته آسمانی تو هستم!

درباره ی این که این جا چه کار می کنم باید بگویم آمده ام تا سه راز جادویی ایجاد طرافداران شیفته ، یعنی بالاترین مرتبه ی خدمت رسانی به مشتری را به تو یاد بدهم علاوه بر این امیدوار بودم یکی دو دور با هم گلف بازی کنیم. مدیر ناحیه با خود فکر کرد نه تنها واقع بین نیستم بلکه دیگر چیزی نمانده عقلم را از دست بدهم.

غریبه که ذهنش را خوانده بود گفت: نه! عقلت را از دست نداده ای ! هیچ چیز به اندازه ی فرشته ی آسمانیت واقعی نیست.

مدیر ناحیه با لحنی اعتراض آمیز گفت: شما نمی توانید فرشته ی آسمانی من باشید شما مرد هستید!

-می دانم کمی غیر معمول است.اما من با سهمیه آمده ام.

-سهمیه؟

-بله! فرشته ی آسمانی بودن طبق سنت یک کار زنانه است. اما به موجب قانون الهی " فرصت های شغلی یکسان" سهمیه ای را برای مردها هم در این شغل در نظر گرفته اند! وقتی که من این شغل را درخواست کردم بلافاصله پذیرفته شدم می توانی مرا چارلی صدا کنی!

مدیر ناحیه که نمی دانست چه طور این دیوانه را از اتاقش بیرون کند گفت: آه! پس اسم شما چارلی است و در رابطه با خدمت رسانی به مشتری این جا آمده اید؟

-بله! با اولین راز جادویی طرفداران شیفته! فکر نمی کنی بهتر باشد این بحث را در کلوپ گلف ادامه بدهیم؟

مدیر ناحیه بلافاصله از فرصت ایجاد شده برای خارج کردن غریبه از دفترش استفاده کرد و گفت: فکر خوبی است! بدم نمی آید کمی بازی کنیم. بیایید برویم!جهت کمک به رفع مشکل کودک خود با مشاوره کودک کمک بگیرید.

سپس به سمت در دفترش رفت و از این که دید چارلی دنبالش می آید آسوده خاطر شد.وقتی از در رد شد نگاهی به عقب انداخت اما چارلی پشت سرش نبود.با این وجود صدایش را شنید که می گفت: کنار ماشین می بینمت! مایوسم نکن!

مدیر ناحیه که مصمم شده بود بفهمد معنی این اتفاقات چیست با آسانسور به پارکینگ زیر زمینی رفت.در پارکینگ چارلی را دید که داخل اتومبیل رو بازش که صبح قفل کرده بود نشسته و سقف آن را جمع کرده است.

مدیر ناحیه با حالتی نیمه مبهوت اتومبیل را از پارکینگ خارج کرد و وارد خیابان شد. سپس با تحکم پرسید: فکر نمی کنید وقت آن رسیده که به من بگویید معنی این اتفاقات چیست؟

چارلی جواب داد: خدمات افتضاح! خدمت رسانی همه جا افتضاح است.هیچ کس به رعایت ادب اهمیت نمی دهد، لبخند زدن هم گناه محسوب می شود.از این نظر جایی بدتر از شرکت شما نیست و تو حتی نمی دانی چه باید کرد.

مدیر ناحیه با چهره ای گرفته گفت: می دانم!

-خوب!خوشحال باش دوست من!به همین خاطر من این جا هستم بهتر نیست بحث مان را در زمین بازی ادامه بدهیم؟به رانندگی ادامه بده.

مدیر ناحیه به اندازه ای مبهوت بود که نتوانست اعتراضی بکند و بدون این که متوجه باشد اتومبیل را طبق پیشنهاد چارلی به طرف کلوپ گلف راند.

ادامه در مقاله بعدی.....

برگرفته از کتاب طرفداران شیفته

مرکز مشاوره گروه همراه سعادت آباد

ارسال نظر

عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :