فقط من نیستم که اهمیت دارم

10 / 10
از 1 کاربر

 

فقط من نیستم که اهمیت دارم

 

 

قانون احترام

آیا زمانی را به خاطر می آورید که کودک نوپای خود را نزد پرستار کودک تنها گذاشته باشید؟ چند بار این پاسخ را از او شنیده اید که :" خیلی خوب ، مامان و بابا، من می فهمم که شما گاهی اوقات نیاز دارید دور از من و برای خودتان باشید. همواره امیدوار بوده ام که این کار را بکنید. شما واقعاً باید بیشتر به فکر خودتان باشید. خوب، خوش بگذرد و اصلاً نگران من نباشید. من باید یاد بگیرم که از خودم محافظت کنم و به حریم خصوصی و نیازهای دیگران احترام بگذارم؟"

یا آیا تا کنون از فرزند هشت ساله خود این پاسخ را شنیده اید که:" اوه، مامان من درک میکنم. حتی با اینکه الان واقعاًدلم بستنی می خواهد و دوست دارم سر خیابان 31 نگه داری، می توانم بفهمم که رسیدن به خانه برای شما واقعاً مهم است. همان کاری را بکنیم که شما می خواهید؟"

یا پاسخ نوجوان:"می توانم بفهمم که چرا نمی توانم اسکی را ادامه بدهم. پول دادن به من برای ادامه این کار، به بودجه خانواده فشار می آورد. همین نزدیکی ها به دنبال کار خواهم رفت و خودم هزینه آن را تأمین می کنم." آیا آشناست؟ ما که شک داریم. مخرج مشترک همه این موقعیت ها، احترام به وجود، نیازها، انتخاب ها، و احساسات دیگران است. این احترام به دیگران به طور فطری نمی آید،بلکه اکتسایی است. آیا تا کنون با بزرگ سالی ارتباط داشته اید که نتواند به مرزهای شما احترام بگذارد؟ خسته کننده و دشوار است. و یاد گرفتن این حقیقت برای فرزندان شما خیلی اهمیت دارد. اگر آن ها بدون احترام به مرزهای دیگران بزرگ شوند، آن ها مملو از درد خواهد شد.

هر کودکی، به این دنیا می آید در حالی که می خواهد امور بر وفق مراد او باشند، و توجه کمی به نیازهای دیگران دارد. نه تنها می خواهد امور بر وفق مراد او باشند، بلکه دوست دارد افراد نیز همان طور باشند که او می خواهد. نه تنها می خواهد کلیه قوانین در جهت منافع او باشند، بلکه می خواهد زندگی، دارایی ها، احساسات، و آزادی دیگران را هم بر آن ها دیکته کند. به طور خلاصه، او با این تفکر به دنیا می آید که دیگران به خاطر او زندگی می کنند و هیچ زندگی ای برای خود ندارند. وظیفه شما و موضوع این مطالب آن است که بی توجهی فطری او به مرزهای دیگران را درمان کنید.

احترام به مرزهای دیگران

برای احترام به مرزهای دیگران و همراه شدن با دیگران، کودکان باید چند چیز را یاد بگیرند:

1ـ به دیگران آسیب نزنند

2ـ بدون اینکه دیگران را تنبیه کنند، به نه گفتن آن ها احترام بگذارند

3ـ به طور کلی به حد و مرزها احترام بگذارند

4ـ از تفرد دیگران لذت ببرند

5ـ زمانی که مرزهای دیگران مانع رسیدن آن ها به چیزهای مورد علاقه می شود، به جای دیوانه شدن، احساس غمگینی داشته باشند.

کودک در حالی به دنیا می آید که هیچ یک از موارد بالا را انجام نمی دهد، بدین ترتیب کار شما آن است که این جریان را در مورد خودتان متوقف کنید.

درس هایی خوب: دیگران را اذیت نکن، به حریم دیگران تجاوز نکن، و"نه"ی دیگران را مجازات مکن

همان طور که در این مطالب گفته شد، بهترین راه آموزش احترام به دیگران این است که مرزهای شخصی مناسبی برای خودتان داشته باشد. بدین معنا که به خودتان اجازه ندهید که به شما بی احترامی شود. مرزهای شما به عنوان یک والد، مرزهایی هستند که فرزندتان آن ها را درونی خواهد نمود. اگر به هنگام بی توجهی فرزندتان به مرزها و حدود شخصی خودتان، بگویید "نه" آن ها یاد می گیرند که به حد و مرز دیگران احترام بگذارند. اگر شما نکنید، آن ها هم نمی کنند.

در اینجا به مثالی از بی توجهی سینا 11 ساله به مرزهای مادرش توجه کنید:

"مامان، من دارم می روم پایین پیش برادرم سینا. که بازی کنیم، بعداً می بینمت."

"نه، سینا. نمی توانی بروی. الان وقت انجام تکالیف است."

"اذیت نکن، مامان! من دوست دارم بازی کنم. بعداً هم می توانم تکالیفم را انجام دهم."

"سینا، درک می کنم که دوست داری بازی کنی، اما ما موافقت کردیم که اگر به شنا رفتی، قبل از شام باید تکالیفت را انجام بدهی."

" آره، اما می توانم بعد از شام آن را انجام بدم."

به این نکته نیز توجه داشته باشید که سینا نمی تواند از هیچ چیز برای کنترل استفاده کند. مادر فقط در حال بیان مرزهای خود و عواقب تجاوزبه آنها است. او سینا را مورد شماتت و تحقیر قرار نمی دهد. او آنچه را که واقعاً انجام شده توضیح می دهد. انتخاب های سینا حفظ شده اند. اگر بخواهد می تواند آدم بی ادب و نادانی باشد، اما مادر او صراحتاً می گوید که بهای این کار چیست. او آزادی و انتخاب های فرزندش را حفظ می کند و در این فرآیند همچنان با محبت است. هر سه جزء ـ آزادی، انتخاب، و مسئولیت ـ همگی در این رابطه حفظ شده اند.

سینا نکات مهم در مورد روابط بین فردی ضعیف را در می یابد:

1ـ افراد را می رنجاند

2ـ باید بهای آن را در روابط خود بپردازد

تا جایی که ممکن است مطمئن باشید تحت کنترل خود هستید، و این همان چیزی است که مرزها به خاطر آن مطرح شده اند. در اینجا سه چیز باید اتفاق بیفتد. اول اینکه شما خودتان را در معرض سوءاستفاده قرار نمی دهید. به همین دلیل وقتی که سینا به آن صورت با شما حرف می زند، شما، به عنوان فردی با مرزهای درست و مناسب، محدودیت هایی را برای گوش دادن خود تعیین می کنید، و آنگاه اگر او به شیوه برخورد خود ادامه دهد دیگر کسی را ندارد که با او صحبت کند ( این شیوه در ارتباط با کودکان خردسال تری که کج خلقی دارند و قشقرق به پا می کنند نیز مؤثر است. به آن ها بگویید اگر می خواهند، می توانند عصبانی باشند اما باید فقط در اتاق خودشان عصبانی باشند. شما نمی خواهید که صدای آن ها را بشنوید.)

دوم، فرزند شما یاد می گیرد که رفتار او باعث آزار دیگران می شود. اغلب کودکان دوست ندارند که باعث رنجش کسی بشوند. آن ها بر علیه قوانین و حد و مرزها می جنگند، اما درد را درک می کنند. به آن ها نشان دهید که آنچه گفته اند چه معنایی دارد و باعث شده که شما ناراحت شوید. شما در حال آغاز آموزش یک قانون طلایی به آن ها هستید که بر اساس همدلی است ـ بدین معنا که،بر اساس آگاهی و توجه آن ها به چگونگی احساس دیگران است:" همسایه خود را مانند خودتان دوست بدارید."

 برای آنکه با دیگران رفتاری داشته باشیم که دوست داریم با ما داشته باشند باید درک کنیم که رفتار ما چگونه احساسی در دیگران ایجاد می کند. کودکان خیلی زود می توانند بفهمند که دوست ندارند به برخی از شیوه ها با آن ها برخورد شود. با ایجاد احساس گناه این کار را نکنید، بلکه با یک آهنگ اکتشافی و کنجکاوانه از او بپرسید،" هنگامی که فردی در مدرسه با تو اینگونه صحبت می کند، چه احساسی پیدا می کنی؟" آن ها را به تفکر و دادن پاسخ وادارید و سپس بگویید،" خوب، وقتی تو این کار را می کنی من هم همان احساس را دارم. من هم این احساس را دوست ندارم."

سوم،اگر رفتار مذکور یک رفتار خود ـ تصحیحی نیست ـ که در آغاز احتمالاً همین طور است ـ باید برای کودک به بهای چیزی تمام شود. یک بهای رابطه ای می تواند مفید باشد. به عبارت دیگر، از آنجایی که آن ها کسی را اذیت کرده اند یا به او بی احترامی کرده اند، بهای آن از دست دادن مدتی از زمانی است که می توانند با او باشند. هنگامی که آن ها به این صورت عمل می کنند، آن ها را از خود دور کرده و با آن ها تعاملی نداشته باشید. به آن ها بگویید که فکر می کنید لازم است زمانی را به این اختصاص دهند که راجع به بهتر صحبت کردن با شما فکر کنند، و در این صورت شما تمایل پیدا خواهید کرد که به آن ها گوش دهید." بدرفتاری " مساوی است با " بد رفتاری در تنهایی "، " رفتار خوب " مساوی است با برخورداری از فردی که گوش می دهد. به خشم گوش دهید، اما به بدرفتاری نه.

 

مرکز مشاوره گروه همراه -  سعادت آباد 

 

ارسال نظر

عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :