پرسش و پاسخ

مجموع 93 پرسش و پاسخ
 

پرسش های مطرح شده

مجموع 93 پرسش و پاسخ
سعیدامیدی(خ)
|
پنجشنبه 11 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
1

با عرض سلام و عرض ادب من از سال 85 به رشته فوتبال روی آوردم و از همون روزای اول استرس داشتم نمیدونم چرا ولی استرس تمام وجودمو گرفته بود به خودم وعده های آینده رو میدادم که با گذشت زمان و کسب تجربه بتونم این استرس رو نابودش کنم بتونم خودم باشم اما از بین نرفت الان چند ساله که این استرس منو زندگیمو تحت تاثیر قرار داده به حدی که جلوی پیشرفت های زندگیمو گرفته بزارید ریز تر براتون توضیح بدم همه ی امید منو خونوادمو اطرافیانم بعد از خدا به این فوتبال هستش من هم تواناییش رو دارم بدون اغراق و بدون اینکه بخوام خودمو گول بزنم باید بگم تواناییم خوبه و جز با استعداد های فوتبال محسوب میشم این نظر شخصی من نیست اینو مربیام همیشه بهم گفتند من اگر بتونم این استرس رو از بین ببرم قطعا به آنچه که میخوام میرسم اما همه ی ترس من اینه که نتونم این استرس رو از بین ببرم و از هدفم هم دور بشم برای این فوتبال خیلی زحمتا کشیدم ، مصدومیتا و دردسرای زیادی رو تحمل کردم از این به بعد هم تحمل میکنم فقط و فقط به عشق اینکه بتونم به هدفم برسم و بتونم دل خونوادمو شاد کنم خونوادم هم توی این راه خیلی اذیت شدن و ازم کلی انتظار دارند همیشه با 30-40 درصد توانایی هام توی زمین فوتبال حاضر شدم چون استرس بیش از نیمی از توانایی هام رو کور میکنه با این حال بازم به موفقیت هایی رسیدم وقتی با 30-40 درصد توانایی هام تونستم این موفقیتا رو کسب کنم اگر همه ی تواناییم رو بتونم به کار ببرم یعنی بدون استرس کار کنم قطعا موفقیتام به چشم همه خواهد اومد منم به هدفم میرسم کتاب های روانشناسی زیادی هم خوندم مثل : موفقیت های نامحدود در 20 روز ، بسوی کامیابی نوشته آنتونی رابینز ، مانند عقاب باشیم و .. اما بی تاثیر بوده خواهشم ازتون اینه که کمکم کنید بتونم استرسم رو از بین ببرم با کمک شما اگر این استرس رو از بین ببرم امید خیلی هارو زنده کردم منم از این عذاب رها میشم توروخدا کمکم کنید من به اعتماد به نفس بالایی احتیاج دارم کمکم کنید به این اعتماد به نفس بالا برسم منتظر جوابتون هستم ممنون

moshaver
|
چهارشنبه 17 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
1
با سلام حضور شما دوست گرامی
از صحبتهای شما به این نتیجه رسیدم که فوتبال در زندگیتان مقوله با ارزش و مهمی است این بسیار خوب است که شما در زندگیتان هدفمند هستید و برای رسیدن به آن تلاش می کنید ولی مساله استرسی که مطرح کردید و گفتید نیمی از تواناییهای شما را از بین می برد را باید مورد چالش قرار دهیم. 
استرس مساله ای نیست که فقط شما با آن روبرو باشید در جامعه امروزی افراد به دلایل مختلفی دچار استرس می شوند ولی مساله مهم این است که چگونه باید با آن مقابله کرد؟ قبل از هر چیز اجازه دهید از شما بپرسم که زمانی که دچار استرس می شوید چه چیزی از ذهنتان می گذرد؟ اگر شما برای این سوال جوابی داشتید باید این جواب را به چالش کشید و در نهایت مهم این است که اگر فکری دارید که شما را دچار استرس می کند باید روی آن کار شود. در صورت اصلاح این فکر، استرس شما تا حد زیادی از بین خواهد رفت. شاید استرس در بعضی از شرایط ، طبیعی به نظر برسد ولی آنجا که روی کارکردهایمان اثر منفی بگذارد باید جدی تر به آن توجه شود.در ضمن شما چندین بار قید کردید که خیلی تلاشهای بسیاری انجام داده اید تا به هدفتان برسید این حرف، مقداری کلی است شما باید این هدف را ریزتر، عینی ترو قابل دسترس تر کنید. خیلی وقتها هدف گذاری اشتباه باعث ایجاد استرس در صورت نرسیدن به آن هدف خواهد شد. نکته دیگر این است که چرا همه امید خانواده شما به این مساله است و به چه دلیلی اینقدر از شما انتظار دارند و اینکه دقیقا" چه انتظاری از شما دارند؟ به نظرتان یکی از دلایل استرس شما توقع بالای خانواده و حتی خودتان، از خودتان نیست؟ دوست عزیز نکته مثبت داستان شما این است که شما فرد تلاشگر و توانمندی هستید و اگر بر استرستان غلبه کنید توانمندتر هم خواهید شد به نظرم شما اگر به صورت حضوری برای مشاوره بروید ریشه ای تر مساله تان حل می شود و اگر مساله استرس به طور کامل حل شود خود به خود اعتماد به نفستان هم بالا خواهد رفت و کارآمد تر عمل می کنید.
با آرزوی موفقیت برای شما 
 مشاور : خانم خرم 
م.حسینی
|
پنجشنبه 11 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
1
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.پسری36 ساله هستم که چندین سال با دخترخانمی که دوسال از خودم کوچکتر هستن درارتباط هستیم حتی میشه گفت داریم باهم زندگی میکنیم ولی دورازهم.وازین رابطه خانواده هردومون بی خبرهستند.مهمترین مساله اینه که نحوه اشناییمون توسط یکی از دوستان ایشون بوده وازین دوستیهای خیابونی نبوده.از روزی که باهم اشنا شدیم یک دل نه صد دل عاشقش شدم وهردومون هم همدیگه رو واقعا دوست داریم وقصد و نیتمون ازچندین سال پیش این که باهم ازدواج کنیم.ولی مشکل بزرگی سرراهمون هست.اینکه خانواده ایشون با ازدواج غیر فامیلی مخالف هستند.این نکته رو هم بگم که هر خواستگاری داشته رد کرده.ازنظر تحصیلات هم ایشون مدرک کارشناسی ارشددارنه و شاغل هم هست.منم شغلم ازاده و دیپلمه هستم.این موضوع هم ازنظر خانواده ایشون مهمه.اینم بگم که هردومون شناخت کامل از هم و خانواده هامون داریم.ولی خودمون مشکلی باهم نداریم ازین بابت.هنوز هم بعد از چندین سال خواستگاریش نرفتم چون به خاطرمن به خانواده اش گفته قصدازدواج نداره ومیگه میدونم خانوادم مخالفت میکنن وشرایط سخت ترمیشه ونمیخواهیم که خانواده هامون ازین رابطه چندین سالمون باخبر بشن.ازتون خواهش میکنم راهکاری پیشنهاد بدید تا مشکلمون حل بشه و بتونیم باهم ازدواج کنیم.واقعا همدیگه رو میخواهیم و بهم علاقه داریم.ممنون از وقتی که به اینجانب دادید. با ارزوی موفقیت و سلامتی برای شماو گروهتون
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 16 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
1

با عرض سلام

 من در جزييات روابط خانواده اين دختر نيستم اما شما بالاخره بايد تصميم بگيريد و تكليف زندگي خودتون روشن كنيد و از اين بلاتكليفي در بيايد ،و تنها راه خواستگاري رسمي حالا اونها هم ندونن با هم رابطه داشته ايد اما پا پيش بگذاريد اين اولين قدم كه بايد برداشته شود و بدون اين قدم نميتوانيد ببينيد در مرحله بعد بايد چه كنيد اگر ميتوانيد به تحصيل هم بپردازيد تا موانع را كمتر كنيد ، حركت كنيد ، موفق باشيد.
مشاور : خانم علیپور
 
mahtab,m
|
یکشنبه 7 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام خدمت شما و ممنون از وقتی که میذارین،من دختری 17 ماهه دارم که نزدیک هر کسی میشه یا از حرکتی بدش میاد طرف مقابلش رو میزنه اگه ممکنه بفرمایید من چطور با این عادتش مقابله کنم،البته تنبیه هم شده بارها هر بار صحبت کردم باهاش و داخل اتاقش یک دقیقه نشوندمش که بدونه کارش اشتباهه ولی اصلا فایده نداشته،ممنون از محبتتون
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 9 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2

با سلام خدمت شما دوست گرامی

مهم است بدانیم چه شرایطی باعث ختم شدن به این رفتار میشه ؟!!تا قبل اینکه کودک این کار رو انجام بده چطور با او رفتار می کردیم !!؟؟ شاید برای مدت طولانی به او توجه نکرده اید و برای جلب توجه این واکنش رو بروز داده است.

عزیزم ، کودک نوپای شما هنوز بطور کامل احساسات خود با دیگران رو درک نمی کنه ومسلما بطور عمد به احساسات دیگران لطمه نمی زنه...چون مدام در حال امتحان علت و معلول هاست با خودش میگه: "اگه من اینکارو انجام بدم چه اتفاقی می افته !!! "

رفتار کودک به احساسات دیگران هم یه جوراایی هم ربط داره چون کودک آگاه نیست که رفتارش بر روی دیگران هم اثر میگذاره باید کودک رو آگاه کرد از اینکه وقتی کسی رو میزنه یا گاهی شاید گاز میگیره اطرافیانش چه احساسی پیدا می کنند. سعی کنید به رفتارش پایان دهید و با آرامش سعی کنید با کودک صحبت بکنید ، وقتی اروم شد با خونسردیی بهش متذکر بشوید که این کار رو دوست ندارید و خیلی غصه میخورید.....و بهش گوشزد کنید اگه به زدن ادامه بده مثلا برات بستنی نمی خرم ..... فعلا پارک نمی برمت.... .گاهی لازم است بدون عصبانیت و پرخاشگری ولی با قاطعیت محیط رو ترک کنید. اگر با این کار می خواهد به خواسته اش برسه تحت هیچ شرایطی خواسته اش را اجرا نکنید و کوتاه نیایید در صورتی که اصرار داشت قاطعانه ولی با مهربانی بهش بگید تا وقتی اینطور رفتار کنی من خواسته تو رو انجام نمیدم اگر رفتار مطلوب رو انجام داد به سمتش بروید و مورد توجه و محبت قرارش بدید.

از دیدن کارتون و یا بازیهایی که در آن اعمال زور و پرخاشگری وجود داره منع ش کنید. آنقدر روی کارهای کم اهمیت که صرفا مقتضی سنش هست فشار نیاورید بطوری که کودک احساس کنه رفتار خصمانه ای نسبت به اون دارید. نسبت به کودک خود با محبت تر ، صبورتر باشید.

شــــــاد و پــــــرانرزی بــــــاشیــــــد

مشاور : خــانم خـــضـــری

saein m.m
|
چهارشنبه 3 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2
سلام خسته نباشید ،من پسری 3/5 ساله دارم که به دلیل از دست دادن پدر بزرگش که وابستگی داشت بهشون وبه دلیل شرایط کاریه پدرش که مجبورع ماهی یک هفته باهاش باشه ،الان که هر سه پیش هم هستیم وابستگیه بسیار شدید داره حتی من یا پدرش دستشویی میریم باید پشت در دستشویی بشینه تا برگردیم،واصلا حاضر نیست بدون حضور هر دو یا وقتی پدرش نیست جایی بمونه یا کمی از ما جداتر ازما با دوست یا همسالاش بازی کنه،حتی حاضره اصلا سمت همسالاش نره تا نکنه از ما جدا بشه،خواهش میکنم به من کمک کنید تا بتونم کمکش کنم ممنون
moshaver
|
پنجشنبه 4 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2

با سلام خدمت  شما دوست گرامی

وابستگی کودک در این سنین امری عادی است و زیاد جای نگرانی ندارد. هر چه کودک بیشتر احساس امنیت کند کمتر به شما می چسبد و وابستگی کمتری از خود نشان می دهد پس بهترین راه برای داشتن استقلال بیشتر ایجاد امنیـتــــــــ در اوست.

تا حد امکان نوازش و توجه داشته باشید ... در آغوش کشیدن و بوسیدن کودک در اوقات فراغت کمک می کند تا متوجه شود مورد علاقه شماست و برای جلب اطمینان به شما نمی چسبد. بطور مستقیم روی رفتارهای کودک تمرکز نکنید مثلا چرا به من چسبیدی و من و ول نمیکنی !!! چرا که با سلب اعتماد به نفس او موجب تشدید رفتارش می شوید.

از بازی قایم باشک استفاده کنید که کودک در حالی که شاد هست و مشغول بازی ، یاد بگیرد که نبود موقتی پدر و مادر را تحمل کند.سعی کنید برای لحظاتی او را با کسانی که دوست دارد تنها بگذارید و بهش تاکید کنید که می روید و زود بر می گردید. و هر وقت دوری شما را پذیرفت حتما به نحوی که خودش دوست داره  او رو تمجید کنید.

یه چیز و فراموش نکنید دوست ه من   : در هنگام چسبیدن کودک به خودتان عــصـــبانـــــی نشوید  چــــــرا که با شـمـــا بودن را به هر چیز دیگری تــــرجیح داده است.

 شـــــاد و پـــــر انـــرزی بــــاشیـــد

مشاور : خانم خـــضــــری

تارا احمدی
|
چهارشنبه 3 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
1
باسلام در خانوا ده ی من مدتی است که اطرافیانم تمام اعتقاداتی که از کودکی باهاشون بزرگ شدم رو زیر سوال میبرن و حرفهاشون هم با منطق جور درمیاد .ازجمله مادرم و همسرم و خواهرم و شوهر خواهرم .دچار تردید و اضطراب شدم و مدام بک میکنم کدام راه درسته .احساس میکنم ارامش ذهنی ندارم و نسبت به زندگی بدبین شدم .لطفا راهنمایی ام کنید تا به پاسخ روشنی برسم
moshaver
|
پنجشنبه 4 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2

با سلام خدمت  شما دوست گرامی

اطلاعاتی که شما ارائه کردید مقداری مبهم و ناکافی می باشد مثلا اینکه شما در مورد سنتان و اینکه با چه اعتقاداتی بزرگ شده اید که  الان خانواده و اطرافیانتان منکر آن هستند حرفی نزدید.با این وجود اگر شما در سنی هستید که خوب را از بد تشخیص می دهید می توانید با توجه به چیزی که عقل و منطق به شما می گوید تشخیص بدهید که اعتقاداتی که با آآن بزرگ شده اید درست است یا نه !!!! و اگر منطق شما آنها را تایید کرد و شما را قانع کرد و شما به این باور رساند که باورهای دوران کودکیتان که با آنها بزرگ شده اید صحیح است دیگر لزومی ندارد تحت تاثیر صحبتها و نظراتی که باورهایتان را زیر سوال می برند قرار گرفته و به آنها شک کنید چیزی که مهم است اینست که شما باید اعتماد به نفس را در وجود خود تقویت کنید تا در صورت شنیدن نظرات مخالف با باورهایتان ، هر چند که این نظرات هم درست باشند دچار سرخوردگی و بلاتکلیفی نشوید.

مشاور : خانم خرم