guest
76 Comments
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
طاهری

سلام با شوهرم مشکل دارم حدود یکسال میشه که خیلی بی‌احساس شده

سمیرا

سلام خسته نباشید من نسبت به شوهرم بی اعتماد هستم که دلیل دارد و خطای شوهرمو با چشم دیدم و اون کاری نمیکنه که اعتماد من رو به دست بیاره اصلا به فکر خونه و بچه ها نیست فقط میره سرکار و میاد فکر میکنه وظیفه شوهر فقط همینه پیش مشاوره هم نمیاد بااینکه من توی زندگی با اون از خیلی چیزها گذشتم و با مشکلاتش کنار اومدم اما مدام سر ناسازگاری داره به نظر شما من چه کنم ؟ دوست هم ندارم به خاطر بچه ها ازش جدا بشم و اصلا حس خوبی بهش ندارم

Ali

سلام روز بخیر 
ببخشید من یه مشکل کوچیک 
با دوست دخترم اونم اینه که من زیاد ابراز علاقه کردم یعنی من یه تایمی با ایشون کات کردم به خاطر درس و حالتی که باعث می‌شد تمرکزم بهم بریزه 
بعد دوباره باهم اوکی شدیم من اومدم که دیگه خیلی کندتر از قبل ابراز علاقه کنم ولی نشد و اشتباه کردم و شاید هر روز یا یع روز درمیون این کار میکنم حالا با استوری یا هر کاری برعکس اون که اصلا همچین کاری نمیکنه و خیلی کمه خییلی و من یه جا خوندم که اگه زیاد انجام بشه تاثیر نداره من حس میکنم زیاد انجام شده و چیکار کنم بنظرتون

Ali Ghaderi

سلام حدود ۲ ساله ازدواج کردم . صاحب یک فرزند هستم . زنم هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ خانه داری خیلی ظعیف هست . به امید اینکه روزی از همه لحاظ پخته بشه خیلی سعی کردم مدارا کنم ولی نشد که نشد . . بعدش متاسفانه ۴ پیش متوجه شدن زنم داره به من خیانت میکنه ‌ الان خیلی داغون هستم نمیدونم این موضوع را با کی در میان بزارم . نمیتونم تصمیم بگیرم . اصلام باورم نمیشد که زنم بهم خیانت کنه . خواهشا کمکم کنید .

سپیده پاشاکی

سلام با شوهرم خیلی بحث دارم و اون خیلی زورگوعه تمام خرجو مخارج با منه حتی رهن خونه ،اما هر وقت اراده میکنه میره مثلا داداشش زنگ میزنه بریم تبریز کار دارم اونم میره بدون اینکه رضایت منو بگیره دوماهه خیلی دیگع بحث داریم هر کاری می‌کنم بره مشاوره میگه نه .من خیلی کم آوردم خیلی افسردگی شدیدی دارم همش ب همه میپرم

Zahra

سلام من دوسال هست که عقدم
همسرم پرخاشگر و دست بزن داره لطفا راهنماییم کنید

علی

کدام درمان برای افسردگی خویی مقاوم به دارو موثرتراست؟

نرگس

سلام
من اصفهانیم و همسرم ترک هستن و تقریبا یک سال و نیم هست عقدیم
طرز فکر ها و فرهنگ ها کانلا متفاوته و اصلا شوهرم حرفای منا قبول نمیکنه و درک نمیکنه
حالا اطرافش میبینه برخورد های خانواده ها رو با خانوادم اصن خوب نیس و هر سری ی بهونه که چرا اینحا فلان کردن و اونجا فلان کردن
منم بدم میاد و ناراحت میشم بدم نیاد بخواد منا هی از خانوادم دور کنه و جدا
من خودمم بعضی رفتار خانواده اون اذیتم میکته ولی کنار میام
من حتی سر این که به خانوادم چیز گفت و گفت یا من یا خانوادت ۳ماه قهر کردم و میخولستم طلاق بگیرم ولی تحت شرایطی برگشتم
این که کلا وقتی حرف میزنیم هرچی هم ی چیزا توضیح بدیم قبول نمیکنه و فقط رو حرف خودش پافشاری میکنه و تو حرفاشم میگه که به حرفا من اعتماد نداره اذیتم میکنه
چیکار کنم اتقدر ببخشید زبون نفهم نباشه
بفهمه
فقط فک نکنه طرز فکر و حرفا خودش درسته

Zahra

سلام من یه دخترم و خانوادم طرز فکرشون امروزی نیست واصلا بامن هم خونی نداره و مشکلات زیادی باهم دیگه داریم و اینکه هر اتفاقی هم بی افته اصلا نمیتونم از خودم دفاع کنم دهنم بسته میشه حرف دلمو نمیتونم بزنم و خیلی مشکلات دیگه زیادن میشه راهنماییم کنید چه مشاوری برم خیلی ممنون

aram

سلام من ۳۹ سالمه و مدرک تحصیلیم یک فوق دیپلم و یک لیسانس در رشته منیط زیست هست.دوره های آموزشی مختلف دو هم گذروندم و الان توی آزمایشگاه استاندارد کار میکنم.بعد از بررسی و گذشت یک سال و نیم به یکی از همکارهام که دکترای شیمی داره و دانشگاه هم تدریس میکنه علاقمند شدم.ولی نمیدونم چطور باید بهش پیشنهاد بدم که تو محیط کار لطمه نبینیم و آیا اصلا کار درستی هست یا نه.ایشون تحصیلاتشون رو خارج از کشور گذروندن و من دانشگاه آزاد و پیام نور تحصیلات دانشگاهیم رو انجام دادم.لطفا من رو راهنمایی کنید.ممنون

سهیلا

سلام
روزتون بخیر
من شاغل هستم و سنم ۲۷ سال هست تو محل کارم وقتی که قرار هستش با تلفن صحبت کنم استرس می گیرم و اصلا نمیتونم صحبتم ادامه بدم ، و بعدش خیلی خجالت میکشم و ناراحت از اینکه نتونستم استرسم کنترل کنم.

chiman

سلام و روز بخیر برای تستهای نوروفید بک امکان انجام مجازی وجود داره یا خیر؟

فاطی

سلام من باپسری اشنا شدم که ۳۲سالشن و ۱۵سال اختلاف سنی داریم ولی از لحاظ فکری ایشون کاملا شبیه منه و بین حرفامون و هدفامون این تفاوت اصن مشخص نیست ایشون کاملا روشنفکره و پخته و منم ادمی. هستم ک نمتونم با پسرای سن پایین کنار بیام و ما بهم علاقه داریم و ایشون پسر خانواده دوست و شخصیت کاملی داره ولی خواستم بدونم این اختلاف سن ک مشکلی تا الان ب وجود نیاورده بعد تا می‌تونه مشکل ساز بشه یا نه درضمن ایشون فامیل هستن و ما چندین ساله همو می‌شناسیم و از شخصیت ایشون آگاهم الان تنها مشکلم اختلاف سنیمونه ایا بعدا مشکل سازع؟

آخرین ویرایش3 ماه ها قبل توسط فاطی
یاس خدادادی

سلام خسته نباشید.همسر من خیلی وابسته خانوادشه مخصوصا خواهر و مادرشون.ما توی یک ساختمان زندگی میکنیم و همسرم اغلب اوقات خونه مادرشه.زمانی که من نیستم همش اونجاست و با خواهر و مادرش نششستن و صحبت کردن و دوست داره.من هم هرچی محیت میکنم بهش اون مثل من محبت نمیکنه و همین که نیاز های خوراک و پوشاکم و خیلی کم تامین میکنه فکرمیکنه محبت کرده بهم‌.چیکارکنم انقدری که به مادرو خواهرش وابستس به من و زندگیمون دلبسته بشه؟

یاس خدادادی

خیلی ممنون از شما خیلی خوب جواب سوالمو گرفتم

Niayesh

سلام من افسردگی شدید دارم
دلم میخواد بمیرم
میتونید کمک کنید؟
خستم

نفس

سلام من ۲۵ ساله ازدواج کردم شوهرم از اول عصبی وبدخلق بود البته سخت تلاش میکنه وبه خانواده فقط از لحاظ خورد و خوراک اهمیت بیشتر می دهد تا از نظر عاطفی به نظر او همینکه به خوراک و مسکن ویا مسائل پزشکی ما می رسه کافیه و محبت همین ها هست و کوچکترین محبت و عاطفه نه به من کنه دخترانم نشون نمیده
بهانه گیر ودمدمی مزاج هست حالا بماند که به خاطر همین مسائل دخترانم یا خودم از نظر مساُل روحی دچار افسردگی متوسط وشدید شدیم
یک دخترم دانشجو در ترکیه هست دختر دیگرم متاسفانه از لحاظ روحی مسائد نبود رفت ترکیه واسه امتحان دادن ولی نتونست امتحان بده برگشت
شوهرم از نظر اخلاقی واعتقادی با دخترهام مخصوصا با دختر کوچیکم اختلاف و گاهی جر وبحث میکنه واین بگو مگوها دیگه دخترم را تا مرز جنون و دیوانگی کشونده
واقعا بین طلاق وموندن گیر کردم ومن از ی طرف واقعا دلم به حال شوهرم میسوزه که خیلی تلاش کرد و سختی کشیده با اینکه من به گل از کارها و حرفها و طعنه هاش به ستوه اومدم واز طرفی به حال دخترم که میگم اگه جدا بشیم شاید از نظر روحی راحت بتونم بهش برسم
واقعا درمانده ام نمیدونم واقعا طلاق بهترین راه حل واولین وآخرین راه حل برای من هست
یا چاره چیست
لطفا کمکم کنید البته من در زندگی مشترک حتی با دخترانم هم اصلا احساس خوشبختی و خوشی نکردم گرچه شاید هرکدام از ما در گنار هم طعم خوش زندگی را نچشیدیم ولز با این حال خیلی خودمو به آب وآتیش میزنم تا زندگی نرمالی داشته باشیم ولی دیر تاب وتوان زندگی را ندارم وفقظ از خدا آرزوی مرگ میکنم
اگه شوهرم صحبت بکنه تنها قربانی زندگی خودشو میدونه واینکه اصلا کوچکترین بدخلقی و عصبانیت را در خودش نمی بینه
لطفا کمکم کنید تا تصمیم درستی بگیرم

زهرا

سلام وقتتون بخیر باشه
ببخشید من دوست پسر دارم ک حدودا ۷ماه همدیگه دوستیم مادر پدر و خانواده من ادم های مذهبی هستند و به تازگی فهمیدند ک من با کسی دوستم
اونا به من اجازه خروج از خونرو نمیدن و الان حدود دو ماهه تو خونه زندانم
مامانم دائم گریه میکنه و از من نا امید شده هرچیم باهاش حرف میزنم میگه تو قران نگفته 😭تو با کسی دوست باشی من واقعا نمیدونم چیکار کنم از از طرفی دوس پسرمو دوست دارم
و نمیتونم مجبورش کنم ک بیاد خواستگاریم
هم ازین خونه موندن و حبس شدن تو اتاقم افسرده شدم
از طرفی ام نمیخوام مادرو پدرم انقدر عذاب بکشن

آخرین ویرایش3 ماه ها قبل توسط زهرا
Samira

سلام
من با همسرم روابط خیلی خوبی دارم و همیشه احترامش را نگه می دارم اما ایشون به من فحش میدهند تهدید به کتک میکنن هر وقت با خانواده ی من میخوایم جایی بریم بهانه میاره در صورتیکه همه خانواده من دوستش دارن و وقتی میاد اینجا کلی حرف میزنه و میخنده ولی برای خانواده خودش جونش را هم فدا میکنه
پدر و مادرش ۲بار طلاق گرفتن و بهم پیوستن و کارهایی میکنه که رضایت اونا را جلب کنه و من براش مهم نیستم پدرشون مشکل اعصاب دارن ودر گودکی بچه ها را تهدید میکردن ک با تبر میکشن
الانم قهر کرده
چرا چون که من کمک نکردم ب مامانش و رفتم لباس های اونرا اتوکردم
دم خونه مون منو زده و اون روز هم یک عالم فحشم داد
بعد میگه برو مشاوره تو مشکل داری

سحر

سلام خسته نباشید ببخشید منو دوستام رشتمون کامپیوتره و سال دهم رو که تا نصفه خوندیم مدارس مجازی شد و یازدهم رو هم ب صورت مجازی گذروندیم بعد دوستام امسال رو نمیخوان بخونن میگن که چون مجازیه هیچی نمیفهمیم الکی وقت صرف نکنیم و باشه سال بعد میخونیم تا از لذت مدرسه حضوری هم بی بهره نباشیم و میگن که امسال و اگه نخونیم وقتمون و صرف کارای دیگ میکنیم و کلاسای مفید میریم ولی نظر من اینه که نباید اینکارو بکنیم چون یک سال از هم سن و سالای خودمون عقب میمونیم و لذت مدرسه حضوری ارزش این و نداره لطفا میشه راهنمایی کنید ممنونتون میشم

حسین علی

سلام
خیلی زود اعصبانی میشم خیلی چیزهای الکی به زهنم میچرخه اصلا خسته شدم از زنده بودن یک راه خوب بی زحمت معرفی کنین مرسی

احمدحصاری

سلام من برادرم 16سالشه. الان حدود یکماه هست ک وسواس شدید گرفته بطوریکه هرکاری شو چندبار تکرارمیکنه
حدود یکماه بعلت بیماربودن پدر، مجبورشد که بره مغازه پدرم. قبل ازون فقط توی خونه بود و جایی نمی‌رفت و همه چیش درست بود
الان یطوری شده ک واقعا روی اعصابه و توی هرکاری وامیمونه و نمیدونه چکارکنه و باید بهش بگیم
توروخدا کمکم کنید

spide

نمیدونم توو رابطه ایی که هستم باید بمونم یا نه

مینا

با سلام و خسته نباشید
من نزدیکه سه ساله از وقتی نامزدم فوت شده روز. به روز اوضاع روانیم خراب تر میشه، همچنین بیخوابی های شدید که تا سه روز. نمیتونم بخوابم مگه قرص الپرازولام که دکتر داد بخورم سردرد های شدید دارم وقتی یاد بچگیم میوفتم شوک عصبی شدید بهم وارد میشه چون تو. ۵ سالگی مامانم از عمد سماور اب جوش رو ریخت رو. بدم بعد چند وقت بابام رفت و سالی یکی یا دوبار بهم سر میزنه میشه گفت تک فرزندم و خواهرم تو نوجوونی از خونه فرار کرد مامانم اون زمان مشکل عصبی داشت و مثل یه برده باهام رفتار میکرد الان دیگه نمیتونم هیچ حسی داشته باشم انگیزه ای ندارم مخصوصا وقتی یاد بچگیم میوفتم دلم میخواد یبارم که شده با خانوادم دور هم غذا بخورم اون موقع هرروز بدنم کبود بود چه با شلنگ چه دسته مگس کش حتی حموم تاریکم زندانیم میکرد الان یه سال ترک تحصیل کرد و دوباره برگشتم ولی نمیتونم ادامه بدم انگیزه ای ندارم
چیکار کنم دکتر؟؟ لطفا یه راه چاره جلوم بزار…

bita

سلام من ۸ ساله ازدواج کردم با همسرم ۱۵ سال اختلاف سن دارم روز به روز مشکلات و اختلاف نظرامون بیشتر میشه به جایی رسیدیم که نه دیگه دوستش دارم نه حرمت و اعتمادی بینمون مونده اسیرم کرده هیچ دوستی نمیذاره دورم باشه با خانوادمم به مشکل خورده همش میخواد منو دور کنه ازشون خسته شدم از دست زورگوییاش و دو قطبی بودنش امنیت جانی و مالی هم کنارش اصلا ندارم فقط میخوام سریع تر جدا بشم ولی اون پای عمل که میرسه جا میزنه و نمیاد میشه راهنمایی کنید لطفا چیکار کنم

گمنام

سلام وقتتون بخیر
من و همسرم با هم زندگی خوبی داریم و تنها و بزرگترین مشکل ما خانواده ی من است.بخاطر یه سری اتفاقات شوهرم از خانوادم کینه به دل گرفته و همین باعث قطع ارتباط شده و من تنها ب دیدن آنها میرم. شوهرم هر کوتاهی خانواده ام را به روی من می آورد و من حس میکنم به من سرکوفت میزد و باعث بحث ما میشود.لطفا راهنماییم کنید

فرزانه*

سلام حدود ۷سال زندگی مشترکمو شروع کردم شوهرم از سال اول زندگی سر هر بحث ومشاجره ای حرف طلاقو پیش کشیدن وطی این سالها بارها تهدید کردن که بخاطر مهریه دارن باهام زندگی میکنن الان دوماهی هست ایشون دادخواست طلاق دادن و الان دوباره گویا منصرف شدن میگن چند ماهی برو خونه پدرت تا من اروم شم من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم یک ماهی اصلا شب خونه نمیان وپدرمم میگن تا تکلبفت روشن نشده نیا خونه میشه کمکم کنید

آرزو بزرگمنش

سلام من سه سال با همسرم زندگی میکنم صاحب یک فرزن هستم ایشون فقط شش ماه سالم بودن و اعتیاد پیدا کردن هر دفعه قول داد ترک میکنه نتونست ظاهرا قبل ازدواج هم معتاد بوده و بعد ترک کرده که باز برگشته، خلاصه سه با. کمپ رفت بازم دوباره شروع کرد هزینه های زندگی بعهده خودمه وقتی مصرف کننده حالیش نمیشه فحاشی میکنه من نگران فرزندم هستم و تمام تلاشم رو برای حفط زندگیم کردم نشد بنظرشما باید طلاق بگیرم

Nrges

سلام
پدر من از جوونی اعتیاد داره و هرچقدر که من و مامانم تلاش کردیم که ترک کنه موفق نشدیم از نظر مالی هم اصلا وضع خوبی نداریم، چند روزی هست که پدرم ارث خانوادگیش رو گرفته و ما مجبور شدیم از محله خودمون که تقریبا بالا شهر بود بیایم و پایین شهر یک خونه بخریم که از خونه قبلی مون خیلی برزگ تر و بهتره اما مادرم به خواطر مشکلات اعتیاد بابام افسردگی داره و از وقتی وارد خونه جدید شدیم مدام میگه احساس میکنم زنگی برام پوچ و بی معنی شده، من خودم هم اضطراب شدید و افسردگی دارم و نمیدونم چطور به خانوادم کمک کنم،مدت خیلی طولانی هست که ناخودآگاه مدام به خودکشی فکر میکنم و نمیدونم باید چی کار انجام بدیم که اعتیاد پدرم زندگی من و مامانم رو خراب نکنه، من دوسال دیگه کنکور دارم و نمیدونم چطور شرایط رو کنترل کنم

معصومه

سلام من مریم متولد ۱۳۶۵ لیسانس نرم‌افزار همسر متولد ۱۳۶۲ کارشناسي بازرگانی شغل همسر ویزیتور شغل فعلی من خانه داری قبلا کارشناس فروش خودرو بودم ۷ سال ازدواج کردم دارای یک فرزند پسر ۲ سال نیم زندگی ما ۴ سالی هست هر چند ماه یکبار به جر و بحث های بدی کشیده می شود،مثلا از یه بحث کوچیک به سه ساعت بحث و دعوا کشیده میشه،مثلا یک نمونه دیشب به همسرم گفتم هندسفری بزار اونجا گفت چرا دستوری به من گفتی تو کیستی به من دستور میدی همین شد بحث شدید که شوهرم روم دست بلند کرد و چند تا ضربه با مشت به سرم زد؛گلدون شکست.و حرفهای زشت که همیشه موقع دعوا میزد گفت همیشه همینه،بدترین حرف که تو این ۷ سال به من نگفته بود این بود که شب عروسیمون تو پرده نداشتی و خون نیومد تو معلوم نیست قبل از من به چند نفر رابطه داشتی،وااای نمیدونید اینقدر با این حرف اینگار قلب من تو مشتش کرده و فشار میده اینقدر کریه کردم که خوابم برد از دیشب من تو اتاق هستم مگر برای سرویس بهداشتی یا غذا بیرون رفتم خانم دکتر داغونم از دیشب می‌خواستم به مامانش زنگ بزنم اجازه نداد گفت نباید بگی چون از مادرش خیلی می ترسه حالا موندم با این همه اندوه و غم که یکباره سرم خالی 

مهدیس

سلام خانم دکتر من چندتا سوال داشتم من موقعی که میخوام با کسی حرف بزنم احساس میکنم بهش برخورده و ناراحت شده همیشه این مشکلو دارم و اینکه من نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم کلا اعتمادم از بین رفته 3ماهه طلاق گرفتم دلم اصلا نمی‌خواد کسی رو دوست داشته باشه و اینکه خیلی چیزا بهم حرص میده ممنون میشم سوال های منو پاسخ بدید ببخشید زیاد شد

هانیه احمدی

سلام من لیسانس روان شناسی دارم و25 سالمه. میتونم موسسه یا مرکز اموزشی تاسیس کنم؟
یا در کل با لیسانس روان شناسی چه کارهایی میتونم انجام بدم؟

Hmyd

سلام. وقت بخیر. خواهر من دختری ۲۵ ساله هست از همون بچگی هرکاری رو که شروع میکرد تا اخر پیش نمیبرد و موفقیتی توی اون کار بدست نمیاورد و نیمه رها میکرد حتی کلاس کنکور رفت که بره دانشگاه ولی بازم نصفه ول کرد . سرهرکاری هم که میره چندماه بیشتر دوام نمیاره و میاد بیرون از اون کار. خواستگار هم که میاد به هردلیلی به هم میخوره وجورنمیشه.نمیدونم چیکار کنم که خواهرم دل به کار بده وبتونه هرتصمیمی که میگیره تااخرش بره

فرزانه

سلام خوب هستین من نزدیک سه ماهه عقد کردم بعضی اخلاقاشو تو آشنایی میدیم ولی زیاد اهمیت ندادم الان به مشکل برخوردم هم خسیس هست هم عصبانی میشه همه چی میگه با اینکه تحصیلکردس ولی مثل مردای قدیمی زورگو هست و برای نظر خانم اهمیتی قایل نیست و میخوام ازش طلاق بگیرم

مرضیه

سلام .
با ی همسر عصبانی مغرور لجباز بددهن که دست بزن هم داره و حرف حرف خودشه چکار کنم
من رو اسیر خواسته های خودش کرده همه استقلالمو ازم گرفته هیچ استقلالی بهم نمیده

بهار

سلام خسته نباشید. دخترم کلاس یازدهم هست از وقتی که مدارس حضوری شده از مدرسه ترس و اضطراب شدیدی پیدا کرده قبلا اینطور نبود ولی الان افسرده شده از مدرسه که بر میگرده گریه میکنه و میگه نمیخوام مدرسه برم دلیلشو میپرسم میگه میرم مدرسه از فضای اونجا استرس میگرم بدنم میلرزه و قلبم تپش برمیداره. باهاش حرف میزنیم بهتر میشه ولی دوباره فردا که میره مدرسه برمیگردد همینطور بازم گریه میکنه و میگه استرس شدیدی گرفتم. نمره هاش بد شده. تو خونه گوشه گیر و ناراحته. به نظرتون چیکار کنم. نره مدرسه برا چند وقت بهتر نیس یا مسافرت ببرمش خوب نمیشه

بهرام

سلام.حدود سه ماهه پدرم بخاطر کرونا فوت شده،.خانواده 4نفره بودیم که خیلی به هم وابسته بودیم.هنوز باور نکردیم،باخودمون کنار نیومدیم.هممون داغونیم،امید ب زندگی نداریم و اصلا احساس بهتر شدن نمیکنیم.ایا طبیعیه؟چند ماه زمان میبره تا بهتر بشیم و …..

فروغ

سلام
زن هستم ۲۶ ساله ازدواج کردم .یک فرزند دختر دارم که تازگی ازدواج کرده و به دنبال زندگی خود
این مسئله را که مطرح میکنم .فکر می‌کنم به سالها قبل برمیگرده .نمی دونم از چندمین سال ازدواجم
شاید به از تولد دخترم ..،؟
اگر من برای سکس اعلام آمادگی نکنم .شوهرم اصلا هیچ عکس و العملی نشون نمیده .خودشم اقدام نمیکنه .به ندرت .جوری که یادم نمیاد
ولی خب من همیشه حواسم هست .ولی خب همیشه هم پذیراست
اما همیشه این مسئله ذهن من و مشغول کرده و می کند
که اشکال کار کجاست و اصلا این مسئله می تونه بد باشه یا نه؟
اینم بگم که کلا زندگی خوبی داریم و مسئله خاصی تاحالا باهم نداشتیم
همه مسائل را با گفتگو و شاید کمی جر و بحث ختم به خیر میشن
من این مورد را حتی از شوهرم سوال کردم که چرا او شروع کننده نیست .ولی فقط برای اون لحظه ثمر بخش بوده
و کلا جوابی دریافت نکرده ام
حالا به نظر شما ‌من باید چکار کنم .؟
چون اصلا دغدغه ذهنی شوهرم نیست .فقط ذهن من و مشغول میکنه؟

خانوم صادقی

سلام. من 46 سال دارم و پرستار هستم. شوهرم معدن کار می‌کرد و 5 سال پیش کارش تعطیل شد و تا الان بیکار بود و بیمه آزاد پرداختیم و الان دو ماهه بازنشسته شده. از دو هفته قبل رفته سر کار و راننده یک شرکت شده. از 4 سال پیش با یک زن شوهردار رابطه داره. که میشناسم و نزدیک خانه مادرشوهرم زندگی میکنه. من دو سال پیش موضوع رو فهمیدیم. بهش گفتم و با هم بحث و قهر و سپس به مشاوره رفتیم. یک جلسه. که ما رو به محبت بیشتر دعوت کردن. کم کم رابطه ش با اون خانوم کمترشد. ولی تا 6 ماه بعد قطع نشده بود و هر وقت میفهمیدم. ایشون انکار میکردن. سال 99 هیچ رابطه ای رو متوجه نشدم و رابطه خودمون خیلی خوب شده بود. تا اینکه باز از حدود 6 ماه قبل گاهی به تلفن هاش شک میکردم و دو سه بار به‌ش گفتم و ایشون هر بار شدید عصبانی میشد و خود من رو به خیانت متهم می‌کرد. تااینکه سه هفته پیش مچش رو موقع صحبت تلفنی با اون خانوم گرفتم و همه حرفا و چیزایی که از رابطه شون خبر داشتم گفتم و بعدش قهر کردیم و تا دو هفته حرف نزدیم با هم. من تنهایی پیش مشاور رفتم و طبق سفارش ایشون یک نامه نوشتم و ازشون خواستم با هم بریم پیش یه مشاور متخصص. ایشون قبول کردن ولی از 10 روز قبل تا حالا به بهانه های مختلف نمیاد. و در این مدت 10 روز با هم حرفهای عادی رو میزنیم ولی صمیمی نیستیم من وظایف خانه داری رو انجام میدم و دو بار رابطه جنسی هم داشتیم. الان دگه چکار باید کنم. نمیخوام مثل دوسال پیش راحت ببخشمش. خیلی عصبی هستم و امروز صبح یه کم بحث کردیم و به من بی احترامی کرد و من گفتم با من درست حرف بزن.الان حسابی درمانده هستم.