پرسش و پاسخ

مجموع 122 پرسش و پاسخ
 

پرسش های مطرح شده

مجموع 122 پرسش و پاسخ
Sina
|
چهارشنبه 1 خرداد 1398
|
پاسخ به این نظر
0
سلام من چند وقت پیش نصف شب از خواب بیدار شدم دستم یه جور بدی خواب رفته بود و سر شده بود بعد یهو قلبم و سرم تند تند و محکم شروع به تپیدن کردن منم سریع رفتم حیاط و تند تند راه رفتم چون هیچکاری بلد نبودم و فقط راه میرفتم رفتیم دکتر و گفت حمله اضطرابی بوده قرص آلپرولوزام دادن بعد از چند روز مواقع خوابیدن دوباره احساس کردم داره شروع میشه سریع رفتم بیرون و قرصام رو خوردم ولی مثل دفعه اول نبود. ولی به بدنم آسیب زد الان وقتی ناراحت و استرس میگیرم یه سری علائم تو بدنم میاد قلبم میگیره ضربان میره بالا احساس بدی میاد نمیتونم بشینم یه چیز تندی تو بدنم احساس میکنم گاهی احساس میکنم دستام نیستن و وقتی میگیرمشون خیالم راحت میشه .... . لبو دهنم گزگز میشد و احساس سر بودن دست میداد که گفتن از اضطراب حمله دوباره است . میگن کامل خوب نمیشم و فقط بهبود پیدا میکنم لطفا راهنمایی کنید
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 7 خرداد 1398
|
پاسخ به این نظر
2

با عرض سلام خدمت شما دوستـــــــ گــــــرامی

 با توجه به علایم ذکر شده شما به احتمال زیاد دچار حملات وحشت زدگی شده اید . اولین حمله معمولا کاملا خودبخود است و گاهی بعد از هیجان زدگی ، فعالیت جسمی، فعالیت جنسی ، یا ترومای هیجانی متوسط  اتفاق می افتد.

با توجه به اینک ه شما درمان دارویی را شروع کرده اید از خدمات روان درمانی هم استفاده کنید ، چرا که روان درمانی باعث میشود که خیلی خوب و سریع به درمان پاسخ دهید.

من به شما اطمینان میدهم که با کمک یک متخصص روانشناس و استفاده از جلسات حضوری کاملا بهبود خواهید یافت.

 

شاد و پرانرژی باشید.

مشاور : خانم خضــــــری 

دکتری تخصصی روانشناسی 

 

فرید احمدی
|
دوشنبه 30 ارديبهشت 1398
|
پاسخ به این نظر
1
سلام، بیست سالمه، من قبل هفت سال بادختری اشنا شدم و یک سالم میشه ازهم جدا شدیم، اونم یجورایی اینکه دختره تازه نامزد شده بود باهم قرار گذاشتیم ازینجا فرار کنیم، اینکارو کردیم، خانواده هامون پیدامون کردم آوردنمون خونه، مارو ازهم جدا کردن ، من اینکارو با رضایت دختر انجام دادم چون میدونید دختره رو با زور به عقد کسی درآورده بودن منم اینکه یه درسی به خونوادش بشه فراریش دادم، الانم ازین قضیه یک سالی میگذره اصلا نمیشه که هرشب بدون اختیار به ذهنم نیاد و شب و خوابم رو حروم نکنه ، زندگیم خیلی ازهم پاشیده به هیچ چیزی دلم نمیشه حوصله هیچیو ندارم ، تازه سرکارم میرم ولی همینکه از کار فارغ میشم ، کاری بجز فکر کردن به اونو ندارم، نمیدونم چیکار کنم یه ضربه ی روحی خوردم که الآن نمیدونم تاوان گناهامو میدم یا اینکه ازار دختره زدتم.. خدایی کمکم کنید.
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 7 خرداد 1398
|
پاسخ به این نظر
1

با عرض سلام خدمت شما دوستـــــــ گــــــرامی

 اینکه شما در گذشته کاری و انجام دادی حالا درست یا غلط !! و با توجه به اینکه از لحاظ سنی هم دچار هیجانات بودی باید به دید یک تجربه به اون رویدادها نگاه کنی و دست از سرزنش خودت برداری چرا که فقط حال ه خودت و بد میکنه و چیزی رو نمیتونی در گذشته تغییر بدی.

پیشنهاد میکنم بصورت حضوری از مشاوره ی متخصصین روانشناس  برای تبدیل حال بد و احساس گناهت به حال خوب استفاده کنید.

 

شاد و پرانرژی باشید.

مشاور : خانم خضــــــری 

دکتری تخصصی روانشناسی 

 

ماري محمدي
|
یکشنبه 29 ارديبهشت 1398
|
پاسخ به این نظر
0
سلام وقت بخير .براي كنترل اظطراب شبانه بايد به چه بخشي مراجعه كنم
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 7 خرداد 1398
|
پاسخ به این نظر
0

با عرض سلام خدمت شما دوستـــــــ گــــــرامی

 بصورت حضوری از مشاوره ی  متخصصین روانشناس   که در زمینه اختلالات اضطرابی فعالیت میکنند،بهره مند شوید.

 

شاد و پرانرژی باشید.

مشاور : خانم خضــــــری 

دکتری تخصصی روانشناسی 

 

ناعمه طهماسبی
|
شنبه 28 ارديبهشت 1398
|
پاسخ به این نظر
0
میخواستم بدونم هزینه مشاوره ساعتی چنده تو کلینیکتون؟خاصه از خانم خضری اگر وقت بخوام
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 7 خرداد 1398
|
پاسخ به این نظر
0

با عرض سلام خدمت شما دوستـــــــ گــــــرامی

 

همکاران کلینیک گروه همراه پاسخگوی شما خواهند بود 

شماره تماس :

22383846

22383568  

شاد و پرانرژی باشید.

مشاور : خانم خضــــــری 

دکتری تخصصی روانشناسی 

 

محمدفرهنگی
|
جمعه 9 فروردین 1398
|
پاسخ به این نظر
1

سلام و عرض ادب در مورد یکسری مشکلات و تداخلات بعد از عقد سوال داشتم از خدمتتون من متولد 74 هستم و دانشجو و خانومم متولد 76 ایشون هم دانشجو از اسفند 97 نامزد بودیم و مرداد 97 تا به الآن عقد هستیم و مدتی هم قبل از نامزدی باهم دوست بودیم . مادر من شخصی عصبی و زودجوش هست و چندباری جلوی خانومم به ایشون تیکع انداخته از حرف های مادرشوهری مثل برا پسر من زن زیاد هست و از این دست حرف ها. حدودا 2 بار بین مادر من و مادر خانومم تماس تلفنی وجود داشته و هر بار تماس نتیجش دعوای لفظی و بگو مگوی این دو شخص و بهم ریختن روابط بین من و خانومم بوده آخرین تماس مادرمن با مادرخانوم که مربوط میشه به 28 اسفند در مورد اینکه اونها چه روزی رو تمایل دارند که ما برای عید دیدنی بریم منزلشون بوده و بگو مگو از یه جای ساده شروع شده و هرکسی شروع به تخریب دیگری کرده از طرفی مادرخانوم هم نسبتا عصبی شده و بگو مگو بالا گرفته. از طرفی روز بعد از دعوا من تصمیم گرفتم عیدانه برا خانومم ببرم که عیدانه از طرف خونواده خانوم پس زده شد و بهم گفتن که عیدانه رو برگردون تا مادرت یه کاری کنه مثلا پاشه بیاد اینجا و تکلیف مارو مشخص کنه از روز 1 فروردین به این طرف خانوم من نه دگ تماسی با من داشته نه تبریک عید نه هیچی و آخرین پیامی که من با ایشون داشتم حرف ایشون این بوده که من دگ شما رو نمیخام! و نه بهم پیام بده نه زنگ بزن و آرامش منو بهم نزن و دو شب گذشته هم منو بلاک کرده. با این حال بعضی اوقات پروفایل منو چک میکنه و اولین بار هستش که تا این حد خانوم من گارد گرفته. قبلا وقتی همچین مواردی پیش میومد موضوع خیلی زود رفع میشد و من یا خانوم همه چیو فراموش میکردیم ولی الان حتی خانوم اجازه نمیده صحبت کنم که راه حلی با هم پیداکنیم داخل پرانتز عرض کنم خدمتتون که پدر من و پدر ایشون در حاشیه هستن و مادرها این وسط بازی میکنند. تولد خانومم 6 فروردین هست و من همون روز خواستم برم خونشون و تولد و کادو بگیرم که با مادرشون تماس گرفتم و مادرشون با عصبانیت و خشم ازینکه مادر من چرا اینطوریه و چرا رفته پشت سر ما هم به بقیه حرف زده گفت و حرفای قدیمی که در مورد یکسری مادیات بود رو وسط کشید . ایشون یه حرفی زدن که دختر ما دگ نمیخاد رابطه رو ادامه بده و هر تصمیمی هم بگیره من پشت ایشون هستم. و بهم گفتن ولی یک راهی داره اینکه شما بطور توافقی دختر مارو طلاق بدی و ما مهریه رو هم میبخشیم و خریدهای بعد از عقدی هم که شده رو نه ما از شما میخوایم نه شما از ما و بعد ازینکه شما سربازیت رو رفتی و برگشتی من قول میدم اگه مادرت درست شده بود دخترمو دوباره میدم بهت و اگرم نشد دخترم رو بدم نهایتش من با شما رفت و آمد خونوادگی میکنم!!!! سوالاتی پیرامون این مسائل دارم از شما اینکه منظور از طلاق جدی هست یا صرفا هارت و پورت و ترساندن؟ اگر موضوع طلاق جدی باشه و من نخام طلاق بدم و خانوم بخاد مهریه رو که 100 سکه هستش به اجرا بزاره راهکار بنظر شما چیه؟ دوم راه حلی که بتونم خانومم رو حضوری ببینم و قانعش کنم که دو نفره مشاوره بریم چون واقعا اتفاق خاصی نیفتاده که ایشون انقد گارد گرفته و ناراحته و منو نمیخاد در کل راهکار حل این مشکل بنظر شما چیست باتشکر