پرسش و پاسخ

مجموع 121 پرسش و پاسخ
 

پرسش های مطرح شده

مجموع 121 پرسش و پاسخ
محمد رضا برومند
|
دوشنبه 5 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
2
سلام.من بعد از چند سال عدم تفاهم در زندگی با همسرم از هم 6ماهه جدا شدیم بر عکس همسرم من گوشه گیر و افسرده شدم اعتماد به نفسم رو از دست دادم این حالت داره به کارم داره اسیب میزنه احساس میکنم توان بیرون اومدن از این وضعیتو ندارم چه باید بکنم محندرضا 38 ساله
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 6 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
4

با سلام خدمتــــ شما دوستــــــ گرامی

طـــــلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی بر خلاف تصور عموم بیشتر مردان را دچار آسیب های روانی میکند و آثار طلاق بر مردان بیش از زنان است.

احساساتی نظیر یاس و ناامیدی ، کاهش اعتماد به نفس ، افـــســــــردگــــی، کاهش پذیرش شخصیت فردی، زیر سوال بردن تواناییهای شخصی و فردی بعد طلاق بشکل گسترده و پنهان در مردان شکل  می گیرد.

دوست عزیز، طلاق فــــرآیندی ه که ابتدا داره ولی انتهایی نداره یعنی طلاق صد در صد اتفاق نمی افته و صرفا به شکل حقوقی پایان می پذیره ولی مسایل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین باقی می ماند. جالب ه بدونید زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی تر هستند. مردانی پس از طلاق موفق تر عمل می کنند که تحما مسئولیت انتخاب خودشون و داشته باشند.

افسردگی ه شما به این علت ه که نمی دانی چه وضعیتی در انتظار شماست !!در دوره پس از طلاق خشم تاسف عشق و نفرت در هم می آمیزد . ممکنه بعضی اوقات احساس راحتی کنید که دیگه فشارها و دخالت ها تمام شده اما ترس از آینده ای نامعلوم این احساس راحتی موقت رو از بین می بره و با یادآوری مکرر گذشته و بررسی رابطه از هم گسیخته خودت دچار اختلال تمرکز میشید و نمی تونید به هیچ چیز بطور طبیعی فکر کنید و در کنار افسردگی دچار اضطراب هم میشید که خودش زمینه ساز یکسری بیماریهای جسمی و روحی می تواند باشد.

پیشنهاد میکنم برای شناخت زندگی پس از طلاق از روانشناس خانواده کمک بگیرید.

شـــــاد و پــرانرزی بــــاشــــید

مشاور : خـانم خــضــری

آيلين ناصري
|
یکشنبه 4 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام و وقت بخير. من ٣١ سالمه و همسرم ٣٣ ساله هر دو ليسانسه هستيم و دو ساله ك با هم ازدواج كرديم، با هم همكلاس بوديم. تقريبا يكسال بعد از ازدواجمون مساله اي پيش اومد ك باعث شد ب شوهرم مشكوك بشم ، يك روز كه با هم بيرون بوديم گوشيش زنگ خورد و از من فاصله گرفت و جواب داد بعد كه نشستيم تو ماشين گوشيش رو برداشتم و ديدم اون تماس رو پاك كرده ازش توضيح خواستم و گفت كه يكي از همكاران خانمش بوده كه در رابطه با اينترنت سوال داشته فاميلي اين خانم رسولي بود و همسرم شماره ايشون رو با نام رسول تو گوشيش سيو كرده بود، وقتي ازش راجع ب پاك كردن تماس و فاصله گرفتن سوال كردم گفت كه چون ميدونستم ممكنه ناراحت بشي اين كارو كردم، و ب اين خاطر اسم ايشون رو رسول سيو كردم كه با شماره هاي ديگه قاطي نشه و كلي قسم و آيه كه هيچ ارتباطي با ايشون نداره، مجبورش كردم ك با اون خانم تماس بگيره و بزنه رو آيفون قبول كرد اون خانم جواب داد ولي هيچ حرف نا معقولي بينشون زده نشد،ولي از همون روز اعتمادم نسبت بهش به كلي از بين رفت، يه شب توي تماسهاش باز شماره اون خانم رو ديدم ولي همسرم گفت كه ايشون همكارمه و مجبورم گاهي باهاش تماس بگيرم، و البته شماره ايشون رو از گوشيش پاك كرد،اكثر مواقع گوشي همسرم رو چك ميكنم هيچ تماس يا پيام مشكوكي وجود نداره ولي بازم نميتونم خودم رو قانع كنم، احساس ميكنم داره بهم خيانت ميشه ، همسرم رمز فيس بوك و ايميلش رو هم بهم داد ولي بازم همش توي رفتاراش دنبال يه چيز مشكوكم ك مچش رو بگيرم، تو رو خدا كمكم كنين چجوري بايد اين حس لعنتي رو از خودم دور كنم، در ضمن اين رو هم بگم كه اخلاق و رفتار همسرم با من و خونوادم فوق العاده خوبه و هيچ مشكلي خدارو شكر با هم نداريم، فقط همين موضوعه كه خيلي اذيتم ميكنه
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 6 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
5

با سلام خدمت شما دوسـتـــــ گرامی

در وجود همه ما یه حس مالکیت وجود دارد یعنی در واقع به هر چیزی که علاقه داریم و دوسش داریم نوعی احساس مالکیت داریم و این حس ناشی از یک ترس درونیست . در حقیقت پشت رفتارهای کنترل گر و سوظن آمیز ترس از دست دادن وجود دارد. از آنجایی هم که تعهد از فاکتورهای اصلی ازدواج و یک رابطه است هرگونه رفتاری خارج از رفتارهای مرسوم حدود خانواده  بسیار آسیب زننده است. از طرفی در روابط زوجین حفظ حریم شخصی کاملا حیاتی است ... بنظر من رابطه ای که درآن یکی از زوجین یا هر دو ، همه چیز هم رو چک می کنند رابطه سالمی نیست..... چر اکه چکـــــ کردن = عـــدم اعتــــماد

آیلین عزیزم ، شما عمل و رفتاری را از همسرت دیده ای که شما را به شک وا داشته است و این شک نوعی رفتار وسواس گونه  است. و شما باید خیلی زود این مشکل را حل کنی تا بیشتر از این از لحاظ روانی تحت فشار قرار نگیری....  شما موضوع شک خودت رو عنوان کردی و همسرت توضیحاتی داده و اطمینان داده که این رابطه فقط یک رابطه کاری است پس بیش از این حساس به موضوع نشو شما باید با توجه به موضوع و آدم مقابلت راه حل مناسبی پیدا کنی اگه متوچه شدی شکت بی مورده باید روی خودت کار کنی تا فراموش کنی .آیلین جان تنها چیزی که می تواند شک و نا آرامی بین دو زوج رو از بین ببره "" محبتـــــ کردن بــی قــــید و بــــنـــــد استـــــــ "" دوباره اعتماد و به زندگی ت برگردون و سعی کن کمتر سوال کنی و نسبت به این قضیه حساس باشی. اگر هم شک شما درست بوده باشه هم مطمئنا همسرت متوجه اشتباهش می شه و سعی می کند رفتارش رو اصلاح کند. 

مواظب باش شک کردن تبدیل به بیماری نشه اگر شدت شک کردن هات زیاد است یعنی اگر در هر مسئله کوچک و بزرگی بشدت و بدون دلیل شکاک هستی بهتر به روانشناس مراجعه کنی و همگام با متخصص در جهت رفع این مشکل پیش بری چرا که سوظن و بد گمانی افراد یک خانواده نسبت به یکدیگر ستونهای استوار یک زندگی را می تواند متزلزل کند مثل یه طوفان تکان دهنده !!!!

شــــــاد و پـــــر انرزی باشـــید

مشـاور : خــانم خـــضــــری

مریم آوین
|
پنجشنبه 1 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
4
باسلام.من دختر 25 ساله و مجردهستم.لیسانس حسابداری دارم.کلا از خودم راضی نیستم.دست به هر کاری میزنم موفق نمیشم.مثلا درس خوندم ولی هیچی بلد نیستم.از سر کار رفتن میترسم.برای مثال حتی از نوشتن یه چک.دوساله درسم تموم شده ولی نه کاری نه موفقیتی.این دوسال رفتم تیراندازی باکمان ولی تو اونم موفق نیستم .دوست دارم ارشد دانشگاه دولتی بخونم.استاد دانشگاه بشم.ولی به هیچ کدوم نرسیدم ویه چیزی رو صادقانه بگم خیلی وقت خودمو واسه دیگران میزارم.برای پدر ومادرم ودوتا خوهرام. خیلی به فرعیات توجه میکنم .برای رسیدن به هرچیز باید واسش تلاش کرد من فقط برنامه ریزی میکنم وهیچ عملی.ضعیف ضعیف.واقعا خسته شدم.اززندگی .چه کار کنم.با این حال که در دانشگاه هرچند آزاد ولی درسم خوب بود.حالا واقعا نمیدونم چه کار کنم؟کمکم کنید.
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 20 مرداد 1394
|
پاسخ به این نظر
3
با سلام خدمت شما 
دوست گرامی گفتید در دانشگاه درستان خوب بوده است این خود یک نقطه مثبت می باشد پس نمی شود گفت شما فرد موفقی نیستید این قضاوتی عجولانه در مورد خودتان است . گفتید دو سال است که درستان تمام شده ولی کاری ندارید به نظرم شما باید هدفتان را مشخص تر کنید اینکه می خواهید کار کنید یا برای مقطع بالاتر درس بخوانید ، اینها هر کدام اهداف جدایی هستند و مسیرهای جدایی برای رسیدن به آنها وجود دارد به نظرم سردرگمی در اهداف فرد را خسته می کند و شاید اصلا" نتواند هدف اصلی را تشخیص داده و به آن برسد. اگر شما یک مسیر روشن را برای خود انتخاب کنید و از شاخه ای به شاخه دیگر نروید بهتر می توانید برنامه ریزی کنید چه بسا که بتوانید حتی وقتی را هم برای اعضای خانواده خودتان بگذارید البته اول باید تکلیفتان را با خودتان روشن کنید و بهترین هدف را انتخاب کرده و با اعتماد به نفس در راه رسیدن به آن تلاش کنید و نگران نتیجه کارتان هم نباشید در ضمن هر چیز نیاز به زمانی دارد ولی مطمئنا" با تلاش زیاد می توان به نتیجه دلخواه رسید.
با آرزوی موفقیت برای شما
 
مشاور: خانم سارا سادات خرم
            کارشناس ارشد بالینی
مهسا
|
شنبه 20 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام.من مدتیه عاشق پسرعمم شدم اما اون هیچ حسی بهم نداره.میخوام این حس عشق یکطرفه رو از بین ببرم و حسم نسبت بهش مثل حسم به بقیه فامیلامون بشه اما نمیدونم چطور.میشه یه راه حل بهم بگید دیگه خسته شدم.
moshaver
|
ﺳﻪشنبه 23 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
4

با سلام خدمت شما دوست گرامی

مهـــــسای عزیزم خیلی مایل بودم میدونستم که چند ساله هستید و آیا ا این علاقه رو با پسر عمه مطرح کرده ای و ایشون بهت گفته که هیچ حسی بهت نداره و یا خودت همچین برداشتی کرده ای !!!!!!

عـــشــق  باعث می شود فکرکنید فقط همین آدم است که با شما هماهنگ ه اما هر رابطه ای باید یه مسیر دو طرفه رو طی کنه و احساس عشق و علاقه یکطرفه مسلما شرایط رو سخت می کند..... میدونم که احساس واقعی عشق و علاقه به فردی داشتن به راحتی قابل برطرف شدن نیست و هر چند فراموش کردن خیلی سخت است اما زمــــان بهترین داروست  این را بخاطر داشته باش.

خودتـــــ رو باور داشته باش همه آدم های دنیا در یک نفر خلاصه نمی شود هر چند شاید تصورت بر این باشه که در عشق شکست خورده ای اما مطمئن باش مردان شایسته زیادی هستند که ممکن است در مسیر زندگی ت قرار بگیرند و خواهان ازدواج با شما باشند.

خوشبین بودن به آینده و آشناییت با آدم های دیگر بهت کمک میکنه که زودتر فراموش کنی و تا جایی که امکان داره  سعی کن ارتباط ی با ایشون نداشته باشی... کمی شرایط برایم مبهم است (ارتباط ت با این آقا  تا چه حدی است ) !!! 

ولــــی اگر پسرعمه از احساس شما نسبت به خودش آگاه نیست پیشنهاد میکنم پیش داوری نکنی و با نگرانی و حدس و گمان این رابطه رو پیش نبری بوسیله کمک از یه فرد مطمئن از احساسش نسبت به خودت آگاه شو و تکلیف خودت رو تو این رابطه مشخص کن. 

شــــاد و پـــــــرانــرزی باشـــــید

مشاور : خــانم خـــضـــری

 

محمد شجاعی
|
چهارشنبه 17 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با سلام ودرود بنده 23 سال سن دارم ودانشجو هستم در دانشگاه عاشق دختری شدم که از ورودی های جدید دانشگاه بود ودر کلاس ها توجه ام به ان بود دو ماه گذشت ومن از علاقه وعشقم نسبت به ان چیزی نگفتم وبعد از دو ماه بر اثر فشار و وس واس های زیاد که تمام وجود را فرا گرفته بود تصمیم گرفتم این علاقه بسیار زیاد که به ان را که دارم بهش برسانم وازش اجازه بگیرم که به خواستگاریش برویم اما متاسفانه روز قبل از ان تحقیق کردم متاسفانه دختر مورد نظر متاهل درامد واز ان روز به بعد بنده همیشه دل تنگ می شوم امید واعتماد به نفس خود را از دست داده ام ونا خود گاه بهش فکر می کنم وبسیار رنج می برم نمیدانم چکار کنم با سه چهار روانشناس صحبت کرده ام اما مدیریت ذهن و فراموش کردنش دشوار است ومن دراینده باز هم با ان رو به رو خواهد شد وبه یاد ان خواهد بود واین موضوع من را خیلی رنج می دهد ویکی از ضربه هایی که از این طریق بنده خوردم افتادن برخی از درس ها وپایین شدن زیاد معدل خواهش مندم به بنده که بار اولم هست به این مصیبت دچار می شوم کمک کنید چگونه با این موضوع برخورد کنم وچه کارهایی انجام بدهم
moshaver
|
یکشنبه 28 تير 1394
|
پاسخ به این نظر
2
با عرض سلام حضور شما دوست گرامی
دوست عزیز علاقه شما به این خانم در ذهن خودتان شکل گرفته بوده است و تا حدودی غیر منطقی و غیر واقع بینانه است . هر کسی برای انتخاب همسر آینده اش ملاکهایی دارد .از خودتان سوال می کنم شما قبل از اینکه علاقه به این شدیدی به این خانم داشته باشید در موردشان فکر منطقی کرده بودید؟ چه چیزی در ایشان دیدید که چنین علاقه زیادی به ایشان پیدا کردید؟ عشق و علاقه واقعی در اثر شناخت حاصل می شود . شما در واقع زودتر از آنچه مورد انتظار است به این خانم علاقمند شدید و در ذهنتان تصاویری ساختید که خودتان دوست داشتید و حال که با واقعیت روبرو شدید و این تصاویر ذهنی خراب شده شما رنج می برید .شما گفتید که بار اول است که به این مصیبت دچار می شوید منظورتان از مصیبت چیست؟ یعنی هر کس چنین مساله ای برایش پیش بیاید دچار به قول خودتان مصیبت شده است؟ در ضمن گفتید از روزی که فهمیدید که این خانم متاهل است همیشه دلتنگ شده و اعتماد به نفستان را از رست می دهید و نا خودآگاه به آن فکر می کنید. چقدر خوب است که این افکار را در جایی برای خودتان بنویسید و آنها را بررسی کنید. گاهی اوقات اتفاقی که برای ما می افتد ما را ناراحت نمی کند بلکه فکری که در مورد آن اتفاق می کنیم اذیتمان می کند . در آخر توصیه من به شما این است که اگر احساس می کنید در درستان افت کرده اید و یا اگر در روابط اجتماعی، خانوادگی و یا در صورت شاغل بودن در شغلتان هم دچار مشکل شدید حتما" به یک روانشناس ، به صورت حضوری مراجعه کنید  تا این مساله ، ریشه ای تر بررسی گردد. 
موفق و پیروز باشید
 مشاور : خانم خرم